خانه انجمن ها انجمن امامت چرا شناخت الهی منوط به شناخت «حجّت الهی» در زمین است و به این مساله در روایات بسیاری تاکید شده است؛ مگر انسان نمی تواند خداوند را با آیات آفاقی و انفسی بشناسد؟

در حال نمایش 1 نوشته (از کل 1)
  • نویسنده
    نوشته‌ها
  • #11868
    user003
    مدیر

    پاسخ اجمالی:
    شناخت الهی از طریق «آیات آفاقی و انفسی» از آنجا دارای اهمیّت است که انسان را به «اصل وجود خداوند و برخی از صفات الهی» واقف می سازد. امّا نکته مهمّ اینجا است که این اندازه از شناخت، برای هدایت و درک سعادت کافی نیست؛ زیرا برای دستیابی به رستگاری و سعادت، باید به «محتوای دین و فرامین راستین الهی» دست یافت و بدان عمل کرد و این مهم بدون «شناخت حجت الهی» امکان پذیر نیست. با توجّه به مسئولیّت «حجّت خدا» در رشد معنوی مردم، رهبری سیاسی و اجتماعی ایشان و پاسدارى از شرايع آسمانى، روشن است که نشناختن «حجّت الهی» و پیروی نکردن از ایشان تا چه اندازه می تواند زیانبار باشد و حتّی به گمراهی از دین ختم گردد. آنچنان که در دعای منقول از امام صادق(ع) می خوانیم: «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي‏». بر اساس این ضرورت هاست که می گوییم باید «حجت الهی» را شناخت تا واسطه آشنایی ما با دین گردد و نیازهای ما از آموزه های وحیانی را برطرف کند؛ به همین دلیل شناخت «حجت الهی» از اهمیّت بسیاری در میان تعالیم دینی برخوردار است.

    پاسخ تفصیلی:
    مقام حجّت های الهی
    ما پیامبران الهی و اوصیای ایشان را به عنوان حجّت های الهی در زمین می شناسیم. مقام آنها فقط یک مقام ظاهری و حکومتی نیست؛ بلکه آنها دارای مراتب بسیار عالی معنوی و روحانی هستند. ایشان آگاه ترین افراد به تفسیر صحیح کتب آسمانی و تمام اصول و فروع و احکام و قوانین الهی می باشند(1) و بر این اساس، نقش مهمّی در زندگی دنیوی و اخروی افراد جامعه ایفا می کنند.
    در ذیل به بیان برخی از مسئولیت های ایشان در جامعه اشاره می کنیم:
    1. تعالی معنوی جامعه: درست است که خداوند انسان را با نيروى عقل و خرد مجهّز ساخته، وجدانى قوى و پر بار به او داده و كتاب هاى آسمانى براى او فرستاده، ولى اين انسان ممكن است با همه اين امکانات تكوينى و تشريعى باز در تشخيص راه خود گرفتار اشتباه شود. برای همین وجود يک پيشوا و راهنمای الهی، خطر انحراف و گمراهى را تا حدّ بسیار زيادى کاهش مى دهد و بدین ترتيب وجود «حجّت الهی»، برای تحقّق هدف آفرینش انسان که همان «تعالی معنوی» است امری ضروری است.(2)
    2. پاسدارى از شرايع آسمانى‏: گوهر شفاف و زلال ادیان الهی در گذر زمان به تدریج آلوده با اوهام و خرافات آمیخته می گردد. اینجاست كه «حجّت خدا» برای پاسداری از اصالت مكتب و خلوص تعالیم دينى آماده است تا انحرافات، افكار التقاطى، موهومات و خرافات را از ساحت دین دور سازد.(3) او با بیان بیّنات و دلایل روشنِ خداوند برای مردم، اسباب آشکار شدن حقایق را فراهم کرده و «اتمام حجّت» می نماید. شاید به همین دلیل باشد که ایشان، خود نیز به عنوان «حجّت خدا» شناخته می شوند. حضرت على(عليه السلام) می فرماید: «اللَّهُمَّ بَلَى لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ بِحُجَّةٍ ظَاهِرٍ أَوْ خَافٍ مَغْمُورٍ لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَيِّنَاتُه‏»(4)؛ (بار خدايا! آرى هرگز روى زمين از كسى كه به حجت الهى قيام كند خالى نمى شود؛ خواه ظاهر و آشكار باشد و يا ترسان و پنهان. وجود آنها به اين سبب است كه دلائل الهى و نشانه هاى روشن او هرگز باطل نگردد و از دست نرود).
    3. رهبری سیاسی و اجتماعی: هيچ جامعه ای بدون یک نظام اجتماعى كه در رأس آن رهبرى توانا باشد نمى تواند به حيات خویش ادامه دهد. از آنجا كه انسان خطاكار قدرت چنين رسالت عظيمى را ندارد ـ همان گونه كه با چشم خود هميشه ناظر انحراف زمامداران‏ سياسى دنيا از مسير صحيح بوده‏ ايم ـ لازم است پيشوايى الهی به عنوان «حجّت خدا» در جامعه حضور داشته باشد تا علاوه بر بهره گيرى از نيروهای انسانی توانا و دانشمندان برای رفاه و آسایش دنیوی، جلوی انحرافات معنوی را بگيرد.(5)
    با توجه به این مقدّمات می گوییم:
    در متون اسلامی طرق و راه های مختلفی برای کسب معرفت و شناخت خداوند بیان شده است. یکی از آن طرق، امکان شناخت خداوند از طریق «آیات آفاقی و انفسی» می باشد که در آیات بسیاری(6) از قرآن کریم بدان تصریح شده است. شناخت از طریق فوق، از آنجا دارای اهمیّت است که انسان را به اصل وجود خداوند و برخی از صفات الهی واقف می سازد؛ امّا نکته مهمّ اینجا است که این اندازه از شناخت، برای هدایت و درک سعادت کافی نیست. زیرا برای دستیابی به رستگاری و سعادت، باید به محتوای دین و فرامین راستین الهی دست یافت و بدان عمل کرد و این مهم بدون شناخت حجت الهی امکان پذیر نیست.

    ضرورت نیاز به دین
    در بیانی بسیار اجمالی، از مهم ترین نیازهای انسان به دین می توان این موارد را برشمرد:
    الف. رشد عقلی
    عقل برای اینکه به رشد برسد و واقعیات را به درستی بشناسد، نیازمند به راهنمایی های وحیانی پیامبران و اوصیای آنها یا همان دین دارد. چرا که حوزه شناخت عقل از پدیده های جهان حوزه محدودی است و ممکن است همین محدودیت او را دچار اشتباهات و اشکالاتی رد تشخیص کند. در حوزه هایی مانند تفسیر صحیح معنای زندگی یا برخی صفات خداوند(7) یا شناخت مبدأ و معاد انسان، این دین است که می تواند محدودیت های شناخت عقلی را جبران کند. به همین خاطر است که امام علی(علیه السلام) یکی از اهداف بعثت انبیاء را آشکار شدن گنجینه های عقل معرفی کرده است.(8)
    ب. تشریع قانون
    انسان موجودی است که نیازهایش را در زندگی دسته جمعی با دیگر همنوعانش برطرف می کند و اولین مؤلفه چنین زیستی برای تأمین عدالت و امنیت، لزوم وجود قانون و رعایت آن است و از آنجایی که عقل و علم، به اعتراف دانشمندان مادی و غیرمادی، فقط به حوزه محدودی از معلومات دسترسی دارند(9) نمی توانند به تنهایی منبع تصویب و تدوین قوانین گردند. بنابراین لاجرم باید به منبع دیگری برای این مهم رجوع کرد که همان دین و آموزه های وحیانی است. یکی از مهم ترین مؤلفه های تعریف دین، مشتمل بودن بر قوانین و مقررات اجرایی برای اداره جامعه و سعادت بشر(10) است.
    ج. اخلاق و تربیت
    حوزه محدود عقل آدمی، نمی تواند شناخت و تفسیر و رشد فضایل اخلاقی را به صورت کامل در بر گیرد. بهترین شاهد این گزاره نیز وضعیت امروز بسیاری از مکاتب تهی شده از دین بشری است که هر کدام شان ارزش های اخلاقی و کرامت انسانی را در چیزی می دانند. یکی در لذت گرایی، دیگری در ترک لذت یا سودخواهی یا قدرت طلبی.(11) این نشان از بلاتکلیفی و سردرگمی عقل آدمی در شناخت راه سعادت و نجات است و همین مسأله لزوم مراجعه به دین و آموزه های وحی را برای این امر مهم ضروری می کند.

    ضرورت شناخت «حجّت الهی»
    بر اساس این ضرورت هاست که می گوییم باید «حجت الهی» را شناخت تا واسطه آشنایی ما با دین گردد و نیازهای ما از آموزه های وحیانی را برطرف کند. به همین دلیل شناخت «حجت الهی» از اهمیّت بسیاری در میان تعالیم دینی برخوردار است.
    البته منظور از شناخت «حجّت الهی»، ایمان به او و تبعیّت و اطاعت از دستورات ایشان است. فرامین و احکامی که عین احکام و قوانین الهی اند و تبعیّت از آنها ما را در زمره ی اطاعت کنندگان فرامین الهی قرار می دهد. چنانچه در آیه 80 سوره نساء می خوانیم: «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ»؛ (هر كس از پيامبر فرمان برد، در حقيقت خدا را فرمان برده).
    بنابراین، نافرمانی از ایشان نیز می تواند سرنوشت سوئی در پی داشته باشد. امیرمومنان(علیه السلام) در سخنی به این موضوع تصریح می فرماید که عدم شناخت امام و عدم شناخت حجّت الهی در زمین، کمترین چیزی است که کسی به واسطه آن گمراه می شود؛ «أَدْنَى مَا يَكُونُ بِهِ ضَالًّا أَنْ لَا يَعْرِفَ حُجَّةَ اللَّهِ فِي أَرْضِه‏».(12) امام صادق(علیه السلام) نیز ضمن حدیث مشهوری می فرماید: «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ فَقَدْ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة»(13)؛ (هر كس بميرد در حالى كه امامش را نشناسد، به مرگ جاهليّت مرده است). علاوه بر این، یکی از صریح ترین سخنان در این باره پاسخ امام حسین(علیه السلام) است به مردی که عرضه داشت: «يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي فَمَا مَعْرِفَةُ اللَّهِ»؛ (ای پسر رسول خدا، معرفت خداوند عز و جل چیست؟). حضرت به او فرمود: «مَعْرِفَةُ أَهْلِ كُلِّ زَمَانٍ إِمَامَهُمُ الَّذِي يَجِبُ عَلَيْهِمْ طَاعَتُه‏»(14)؛ (معرفت و شناخت خدا آن است که اهل هر زمان، امام واجب الاطاعه خود را بشناسند).
    درنتیجه، با توجّه به جایگاه حیاتی انبیاء و اوصیاء در هدایت بشر، این گونه نیست که عدم شناخت این حُجَج الهی هیچ تأثیری در زندگی معنوی نداشته باشد؛ بلکه ممکن است به گمراهی از دین ختم گردد. آنچنان که در دعای منقول از امام صادق(علیه السلام) می خوانیم: «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي‏»(15)؛ (خدایا حجّتت را به من بشناسان که اگر حجّتت را به من نشناسانی از دینم گمراه خواهم شد).

    (1). اعتقاد ما، مکارم شیرازی، ناصر،انتشارات نسل جوان، قم، 1376هـ.ش، چاپ دوم، ص 78.
    (2). پنجاه درس اصول عقايد براى جوانان‏، مکارم شیرازی، ناصر، انتشارات نسل جوان‏، قم، 1386هـ.ش، چاپ هیجدهم‏، ص 242.
    (3). همان، ص243.
    (4). الخصال‏، ابن بابويه، محمد بن على‏، محقق/ مصحح: غفارى، على اكبر، انتشارات جامعه مدرسين‏، قم، 1362 هـ.ش، چاپ اول‏، ج 1، ص 187.
    (5). پنجاه درس اصول عقايد براى جوانان‏، همان، ص 243 و 244.
    (6). سوره ذاریات آیات 20 و 21: « وَ فِي الْأَرْضِ آياتٌ لِلْمُوقِنينَ * وَ في‏ أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ»؛ (و در زمين علامت هاست مر بى گمانان را * و در تن هاى شما نيز آيت هاست آیا نمى بينيد آيت هاى فراوان را).
    (7). انتظار بشر از دین، جوادی آملی، عبدالله، نشر اسراء، قم، 1391هـ.ش، چاپ اول، ص 40.
    (8).نهج البلاغة، شريف الرضى، محمد بن حسين‏، نشر هجرت، قم، 1414هـ.ق، چاپ اول، ص 43.
    (9).پيام قرآن‏، مکارم شیرازی، ناصر، دار الكتب الاسلاميه‏، تهران‏، 1386هـ.ش، چاپ نهم‏، ج 4، ص 51.
    (10).انتظار بشر از دین، همان، ص 24.
    (11).ر.ک: اخلاق و تعلیم و تربیت اسلامی، قربانی لاهیجی، زین العابدین، چاپ انصاریان، قم، 1347هـ.ش، چاپ اول، ص 34.
    (12). بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، دار إحياء التراث العربي‏، بیروت، 1403هـ.ق، چاپ دوم‏، ج 66، ص 17.
    (13). مناقب آل أبي طالب عليهم السلام، ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على‏، نشر علامه‏، قم، 1379 هـ.ق، چاپ اول، ج 1، ص 246.
    (14). بحارالانوار، همان، ج 5، ص 312.
    (15). الكافی، كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق‏، محقق/ مصحح: غفارى، على اكبر، آخوندى، محمد، دار الكتب الإسلامية، تهران، 1407 هـ.ق، چاپ چهارم‏، ج 1، ص 337.

در حال نمایش 1 نوشته (از کل 1)
  • شما برای پاسخ به این موضوع باید وارد شوید.
فهرست