خانه انجمن ها انجمن امامت پاسخ حضرت امیر سلام الله علیه به مدعیان جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله

در حال نمایش 1 نوشته (از کل 1)
  • نویسنده
    نوشته‌ها
  • #11904
    user003
    مدیر

    امام علي(عليه السلام) در حکمت 190 «نهج البلاغه» به سراغ استدلال هاى باطل مدعيان خلافت رفته و مى فرمايد: (عجبا! آيا خلافت با همنشينى پيامبر حاصل مى شود، ولى با همنشينى و خويشاوندى حاصل نمى گردد؟)؛ «وَ قَالَ(عليه السلام) [وَا عَجَبَا أَنْ تَكُونَ الْخِلَافَةُ بِالصَّحَابَةِ وَ لَا تَكُونَ‏] وَا عَجَبَاهُ! أَتَكُونُ الخِلَافَةُ بِالصَّحَابَةِ وَ الْقَرَابَةِ؟».
    مرحوم سيد رضى بعد از روايت كردن اين كلام مى گويد: «از آن حضرت شعرى در همين زمينه نقل شده است كه خطاب به خليفه اوّل مى گويد: (اگر تو به سبب شورا مالك امور مردم شدى اين چه شورايى است كه طرف هاى مشورت [امثال من و جمعى از بنى هاشم و ديگران] غايب بودند؟ و اگر از طريق قرابت با پيامبر(صلى الله عليه وآله) در برابر مخالفانت استدلال كردى ديگرى [اشاره به شخص امام(عليه السلام) است] از تو به پيامبر(صلى الله عليه وآله) سزاواتر و نزديك تر است).
    قالَ الرَّضِيُ وَ رُوِىَ لَهُ شِعْرٌ في هذَا الْمَعْنى:
    فَإِنْ كُنْتَ بِالشُّورى مَلَكْتَ أُمُورَهُمْ *** فَكَيْفَ بِهذا وَ الْمُشيرُونَ غُيَّبٌ
    وَ إنْ كُنْتَ بِالْقُرْبى حَجَجْتَ خَصيمَهُمْ *** وَ غَيْرُكَ أوْلى بِالنَّبِيِّ وَ أَقْرَبٌ
    ابن ابى الحديد معتقد است كه صدر اين كلام (قسمت قبل از شعر) خطاب به عمر است و دو بيتى كه در ذيل آن قرار دارد خطاب به ابوبكر است. (بسيارى ديگر از محققان نيز همين را پذيرفته اند)؛ زيرا هنگامى كه ابوبكر به عمر گفت: دستت را دراز كن تا با تو بيعت كنم عمر در پاسخ او چنين گفت: «أنْتَ صاحِبُ رَسُولِ اللهِ(صلى الله عليه وآله) فِى الْمَواطِنِ كُلِّها شِدَّتِها وَ رَخائِها فَامْدُدْ أنْتَ يَدَكَ»(1)؛ (تو همراه پيغمبر(صلى الله عليه وآله) در همه جا بودى در حالات شدت و سختى و آسانى، تو دستت را دراز كن تا من با تو بيعت كنم).
    حضرت على(عليه السلام) در پاسخ اين سخن مى گويد: اگر مصاحبت با پيغمبر(صلى الله عليه وآله) سبب شايستگى او براى خلافت مى شود كسى كه همين مصاحبت را در طول عمر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) (حتى پيش از اين كه ابوبكر اسلام بياورد) داشته است و افزون بر آن از خويشاوندان نزديك پيغمبر(صلى الله عليه وآله) هم بوده شايسته تر است.
    سپس ابن ابى الحديد مى افزايد: اما آن دو بيت شعر خطاب به ابوبكر است؛ زيرا ابوبكر در برابر انصار در سقيفه استدلال كرده بود كه ما عترت رسول الله(صلى الله عليه وآله) هستيم (و به همين دليل براى خلافت شايسته تر از ديگران هستيم). حضرت علي(عليه السلام) در برابر اين استدلال مى فرمايد: اگر خويشاوندى تو به پيامبر(صلى الله عليه وآله) دليل شايستگى توست غير تو از تو به پيغمبر نزديكتر است.
    البته مى دانيم نه مصاحبت با رسول الله(صلى الله عليه وآله) و نه خويشاوندى با آن حضرت هيچ يك براى خلافت و جانشينی او كافى نيست؛ بلكه خلافت پيامبر(صلى الله عليه وآله) مرهون شايستگى هاى علمى و اخلاقى فراوانى است كه جز در حضرت علي(عليه السلام) وجود نداشت؛ ولى از آنجا كه آنها در برابر مخالفان خود به اين گونه مسائل يعنى مصاحبت و قرابت استدلال كردند اميرمؤمنان على(عليه السلام) مى خواست با سخن خودشان دليلشان را باطل كند.
    نخستين بيت شعرى كه سيد رضى در ذيل اين كلام پرمعنا به آن حضرت نسبت داده و در بسيارى از كتب تاريخ و شعر و ادب نقل شده است اشاره به داستان سقيفه است كه به اصطلاح گروهى از صحابه به مشورت نشستند و ابوبكر را به خلافت منصوب نمودند؛ در حالى كه اگر منظور آنها شوراى صحابه پيغمبر(صلى الله عليه وآله) بوده است اكثريت قاطع صحابه غايب بودند شورايى بود بسيار محدود و شتاب زده كه با نقشه قبلى ترسيم شده بود. امام(عليه السلام) مى فرمايد: به فرض اين كه خلافت نياز به نص پيغمبر(صلى الله عليه وآله) از سوى خداى متعال نداشته باشد و از طريق شورا انجام شود شوراى سقيفه هرگز صلاحيت براى اين كار نداشت.
    بيت دوم اشاره به استدلالى است كه عمر در برابر طايفه انصار داشت. آنها گفتند: ما براى خلافت پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) شايسته تريم و به فرض كه اصرار داشته باشيد شما هم در خلافت سهيم باشيد يك نفر از سوى ما و يك نفر از سوى شما امر خلافت را اداره كنند؛ ولى عمر براى عقب راندن گروه انصار گفت: كسى اولويت دارد كه با پيغمبر(صلى الله عليه وآله) قرابت داشته باشد و ما قرابت و خويشاوندى با آن حضرت داريم نه شما. امام(عليه السلام) در برابر اين سخن مى فرمايد: اگر قرابت معيار اولويت باشد فرد ديگرى [اشاره به خود آن حضرت است] از ابوبكر بسيار نزديك تر و اقرب است.
    امام(عليه السلام) در خطبه 67 نيز به اين معنا اشاره كرده مى فرمايد: (آنها به شجره [درخت] استدلال كردند اما ثمره و ميوه اش را ضايع نمودند)؛ «اِحتَجُّوا بِالشَّجَرَةِ، وَ أَضَاعُوا الثَّمَرَةَ».(2)

    (1). شرح نهج البلاغة، ابن أبي الحديد، أبو حامد عز الدين عبد الحميد بن هبه الله بن محمد بن محمد بن أبي‏، محقق / مصحح: ابراهيم، محمد ابوالفضل‏، مكتبة آية الله المرعشي النجفي‏، قم،‏ 1404 قمری، چاپ اول، ج ‏18، ص 416، 185 (و من كلامه ع في أن الخلافة بالصحبة و القرابة خير منها بالصحبة فقط).
    (2). پيام امام امير المؤمنين(عليه السلام)‏، مكارم شيرازى، ناصر، تهيه و تنظيم: جمعى از فضلاء، دار الكتب الاسلاميه‏، تهران‏، 1386 شمسی‏، چاپ اول‏، ج 13، ص 487.

در حال نمایش 1 نوشته (از کل 1)
  • شما برای پاسخ به این موضوع باید وارد شوید.
فهرست