خانه انجمن ها انجمن امامت علمای اهل تسنن در تفسیر واژه «اولی الامر» چه مصادیقی برای آن ذکر کرده اند؟

در حال نمایش 1 نوشته (از کل 1)
  • نویسنده
    نوشته‌ها
  • #11908
    user003
    مدیر

    پاسخ اجمالی:
    مفسران اهل سنّت «اولی الامر» را به معنى صحابه، فرماندهان لشگر، خلفاى چهارگانه، علما، جماعت اهل حل و عقد و حكّام و شاهان تفسير كرده‌اند. آنچه آنها را در تنگنا قرار داده تا تفسيری ارائه دهند كه به يقين هيچ يك از ياران رسول خدا(ص) زمان نزول آيه چنین تفسیری از آن نداشتند، همان پيش داورى هايى است كه مانع مى شود مفهوم آيه را در امامان معصوم جستجو كنند.

    پاسخ تفصیلی:
    خداوند در آیه 59 سوره نساء می فرماید: «یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اَطیعُوا اللَّهَ وَ اَطیعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِی الْاَمْرِ مِنْکُمْ فَاِنْ تَنازَعْتُمْ فی‏ شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ اِلَی اللَّهِ وَ الرَّسُولِ اِنْ کُنْتُمْ تُوْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ اَحْسَنُ تَاْویلاً»؛ (اى کسانى که ایمان آورده اید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر [خدا] و اولی الامر خود را. و هر گاه در امرى نزاع داشتید، آن را به خداو پیامبر باز گردانید [و از آنها داورى بطلبید] اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید. این [کار براى شما] بهتر، و عاقبت و پایانش نیکوتر است).
    مفسران و علماى اهل سنّت در معنى «اُولِی الْاَمْرِ» اختلاف زيادى دارند؛ بعضى آن را به معنى صحابه و بعضى به فرماندهان لشگر و بعضى به خلفاى چهارگانه تفسير كرده اند. درحالی که هيچ دليل روشنى براى اين تفسيرهاى خود بيان نكرده اند.
    جمع ديگرى «اولى الامر» را به معنى علما و دانشمندان شمرده، و به آيه شريفه 83 سوره «نساء» استناد نموده اند: «وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَىٰ أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ…»؛ (و هنگامى كه خبرى از پيروزى يا شكست به آنها برسد [بدون تحقيق] آن را شايع مى سازند، در حالى كه اگر آن را به پيامبر(صلى الله عليه وآله) و پيشوايان [كه قدرت تشخيص كافى دارند] باز گردانند از ريشه هاى مسائل آگاه خواهند شد…).
    ولى با توجه به اينكه آيه مورد بحث درباره اطاعت بدون قيد و شرط است و آيه 83 سوره «نساء» درباره سؤال و تحقيق است، دو مطلب مختلف را بيان مى كند و هرگز نمى‌توان هر دو را به يك معنى دانست، تحقيق از «عالم» مطلبى است و اطاعت بى قيد و شرط از «اولى الامر» مطلبى ديگر، دومى جز درباره معصومان تصور نمى شود، ولى اولى مفهومى گسترده‌اي دارد.
    بعضى از مفسّران اهل سنت احتمال پنجمى در اينجا داده اند كه منظور از «اولى الامر» مجموع نمايندگان عموم قشرهاى مردم و حكام و زمامداران و علماء و صاحب منصبان در تمام شئون زندگى مردم هستند و به تعبير ديگر منظور جماعت اهل حل و عقد است كه هر گاه آن ها بر چيزى اتفاق كنند اطاعت آن ها بى قيد و شرط واجب است (مشروط به اينكه آن ها از ما باشند چون «منكم» در آيه شريفه چنين شرطى را ذكر كرده و مخالفت با سنت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) ننمايند، و نيز در بحث هاى خود تحت فشار اجبار نباشند، و اتفاق نظر داشته باشند و آن مسأله از مسائل عامه باشد).
    اين مجموعه در مسائلى كه نصى از طرف شارع مقدس در آن نرسيده است واجب الاطاعه اند و مى توان گفت مجموعه آنها معصوم هستند، و لذا امر به اطاعت آنها بى قيد و شرط شده است.(1)
    به اين ترتيب آنها «اولى الامر» را مجموعه اى از علما و دانشمندان و اهل حل و عقد مى داند كه پنج شرط در آن جمع باشد:
    1ـ مسلمان بودن
    2ـ عدم مخالفت با سنت
    3ـ عدم اجبار در اظهار عقيده
    4ـ اظهار نظر در خصوص مالانص فيه
    5ـ اتفاق نظر داشتن
    و چنين مجموعه اى را معصوم مى شمرد.
    آيا به راستى منظور از «اولى الامر» در آيه شريفه همين است؟ و آيا به راستى اهل عرف و اصحاب پيامبر(صلى الله عليه وآله) هنگامى كه اين آيه را مى شنيدند چنين معنايى استفاده مى كردند؟! و يا اين معنى با تكلف فراوان بر آيه تحميل شده، تا مبادا تفسير آيه از مسأله امامان معصوم(عليه السلام) كه شيعه به آن معتقد است سر درآورد؟!
    ظاهراً ريشه این سخن، از كلام فخر رازى گرفته شده است كه مى گويد: «تعبير «اُولى الاَمْرِ مِنْكُمْ» در آيه نزد ما دلالت بر اين دارد كه اجماع امت حجت است! چراكه خداوند متعال امر به اطاعت اولى الامر به طور قطع (بى قيد و شرط) فرموده است، و هر كس كه خداوند اين گونه امر به اطاعتش كند بايد معصوم از خطا باشد؛ زيرا اگر معصوم نباشد احياناً خطا مى كند و در اين صورت از يك سو عمل كردن به فرمان او واجب است و از سوى ديگر به خاطر خطا بودن، حرام و لازمه آن، اجتماع امر و نهى در فعل واحد و عنوان واحد است و اين محال است. پس از اينجا روشن مى شود كه امر مطلق به اطاعت «اولواالامر» دليل بر معصوم بودن او است.
    سپس مى افزايد: اين معصوم يا مجموع امت است يا بعضى از امت اسلامى، احتمال دوم قابل قبول نيست؛ زيرا ما بايد آن بعض را بشناسيم، و به او دسترسى داشته باشيم و از وى استفاده كنيم؛ در حالى كه در اين زمان از شناخت امام معصوم و دسترسى به او و استفاده از وى عاجزيم، بنابراين معصومى كه امر به اطاعت بى قيد و شرط او شده فرد يا گروه خاصى نيست و طبعاً بايد منظور اجماع امت باشد».(2)
    آنچه فخر رازى و نويسنده «المنار» و امثال آنها را در تنگنا قرار داده كه آيه را چنين تفسير كنند [آنهم تفسيرى كه به يقين هيچ يك از صحابه و ياران رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به هنگام نزول آيه، این چنین تفسیری از آن نداشتند] بدلیل همان پيش داورى هايى است كه مانع مى شود از اينكه مفهوم آيه را در امامان معصوم اهل بيت(عليه السلام) جستجو كنند. از يك سو دلالت آيه بر معصوم بودن «اولى الامر» معلوم است و از سوى ديگر بنا نيست شخصى را به عنوان امام معصوم بپذيرند، لذا به سراغ تفسيرى مى روند كه هيچ گاه صحابه پيامبر(صلى الله عليه وآله) به هنگام شنيدن آيه چنان چيزى را از آن نمى فهميدند.
    و از همه تفسيرها عجيب تر تفسيرى است كه بعضى از مفسّران اهل سنت برگزيده اند و مى گويند: «منظور از اولى الامر، حكّام و امراء و شاهانند! و هر حاكمى بر مسلمانان حكومت كند، عادل باشد يا ظالم، در مسير صحيح باشد يا منحرف، دستور به اطاعت خدا دهد يا معصيت و نافرمانى او، بايد از او پيروى كرد». چنانكه در تفسير «المنار» در اشاره سربسته اى مى گويد: «وَ بَعْضُهُمْ اَطْلَقَ فى الْحُكامِ فَاَوْجَبُوا طاعَةَ كُلِّ حاكِم»(3)؛ (بعضى، آيه را ناظر به اطاعت تمام حاكمان مى دانند و اطاعت آنها را واجب مى شمرند).
    و باز از آن هم عجيب تر روايات مشكوك و مجعولى است كه براى اثبات اين تفسير به پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نسبت داده اند. مثل اينكه حضرت در جواب سؤال يزيد جعفى كه عرض كرد: «يا نَبِىَ اللهِ اَرَأيْتَ اِنْ قامَتْ عَلَيْنا اُمَراءَ يَسْئَلُونا حَقَهُم وَ يَمْنَعُونا حَقَّنا فَما تَأْمُرُنا»(4)؛ (اى پيامبر خدا اگر حاكمانى بر ما مسلط شدند كه حق خود را از ما بگيرند و حق ما را به ما ندهند چه كنيم؟ …)، پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: «اِسْمَعُوا وَ اَطيعْوا!»؛ (گوش به فرمان آنها باشيد و اطاعت كنيد!).
    در حديث ديگرى در همان كتاب از ابوذر نقل شده كه گفت: «اِنَ خَلِيْلى اَوْصانى اَنْ اَسْمَعَ وَ اَطيعَ وَ اِنْ كانَ عَبْداً مُجَدَّعُ الاَطرافَ»(5)؛ (دوست من[رسول خدا] به من سفارش كرده است كه بشنوم و اطاعت كنم[فرمان اميران و حاكمان را] هر چند برده دست و پا بريده اى باشد!) [بعضى مُجدَّعُ الاطراف را به معنى كسى كه در خانواده پست و آلوده اى متولد شده تفسير كرده اند.]
    به يقين ساحت مقدس پيامبر بزرگ اسلام(صلى الله عليه وآله) پاك تر از آن است كه چنين دستورى بر خلاف منطقِ عقل و شرع بدهد. در حالى كه از خود آن حضرت نقل شده است که اطاعت مخلوق در معصيت خالق جايز نيست و بهترين دليل بر ساختگى بودن اين گونه احاديث، آن است كه خود ابوذر كه اين حديث از او نقل شده، به گواهى تاريخ در زندگيش هرگز چنين نكرد و حتى در راه مبارزه با انحراف اميران و حاكمان وقت، جان خود را از دست داد! بهر حال پر واضح است كه مقام پيامبر(صلى الله عليه وآله) بالاتر از اين گفتگوها است. هيچ انسان عاقلی نمى تواند چنين سخنى بر زبان براند كه حاكم، واجب الاطاعة است در هر كارى كه كند و هر سخنى بگويد و هر كسى كه باشد؛ مخصوصاً با توجه به اينكه اين حديث در ميان همه علماى اسلام اعم از شيعه و اهل سنت معروف است كه: «لاطاعَةَ لِمخْلُوقِ فى مَعْصِيَةِ الْخالِقِ»(6)؛ (اطاعت از مخلوق در معصيت خالق جايز نيست)؛ «وَ لا طاعَةَ لِبَشَر فى مَعْصِيَةِ اللهِ».(7)
    به اين ترتيب نتيجه مى گيريم كه روشن ترين تفسير براى آيه همان اطاعت امامان معصوم(عليهم السلام) است.(8)

    (1). تفسير القرآن الحكيم (تفسير المنار)، محمد رشيد بن علي رضا، الهيئة المصرية العامة للكتاب، 1990 م، ج 5، ص 147.
    (2). مفاتيح الغيب، فخرالدين رازى، محمد بن عمر، دار احياء التراث العربى، بيروت، چاپ سوم، 1420 ق، ج 10، ص 153. (سوره نساء، آيه 83)
    (3). تفسير القرآن الحكيم (تفسير المنار)، محمد رشيد بن علي رضا، الهيئة المصرية العامة للكتاب، 1990 م، ج 5، ص 147.
    (4). صحيح مسلم، مسلم بن الحجاج، تحقيق محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي، بيروت، بی تا، ج 3، ص 1474، باب 12 (باب طاعة الامراء و ان منعوا الحقوق).
    (5). همان، ص 1467، باب 8 (باب وجوب طاعة الامراء).
    (6). نهج البلاغه، شريف الرضى، محمد بن حسين‏، محقق/ مصحح: فيض الإسلام‏، هجرت‏، قم‏، چاپ اول، 1414 ق‏، ص 500، (كلمات قصار [167] 165).
    (7). الدر المنثور فى تفسير المأثور، سيوطى، جلال الدين، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى، قم، 1404 ق، ج 2، ص177.
    (8). گردآوری از کتاب: پیام قرآن، مکارم شیرازی، ناصر، با همکاری جمعی از فضلا و دانشمندان، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1386، چاپ ششم، ج 9، ص 54.

در حال نمایش 1 نوشته (از کل 1)
  • شما برای پاسخ به این موضوع باید وارد شوید.
فهرست