خانه انجمن ها انجمن نبوت سيره نبوى و گسترش سريع اسلام[1]‏

در حال نمایش 1 نوشته (از کل 1)
  • نویسنده
    نوشته‌ها
  • #10580
    ناشناس
    غیرفعال

    فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ.»[2].

    مسأله گسترش سريع اسلام يكى از مسائل مهم تاريخى جهان است كه درباره علل آن بحث و گفتگو مى‏شود. اسلام در جزيرة العرب ظهور كرد و امروز ما مى‏بينيم كه در آسيا، آفريقا، اروپا، آمريكا و در ميان نژادهاى مختلف دنيا پيروانى دارد؛ در اسلام يك خصوصيتى هست از نظر گسترش كه در مسيحيت نيست و آن مسأله سرعت گسترش اسلام است. مسيحيت خيلى كند پيشروى كرده است ولى اسلام فوق‏العاده سريع پيشروى كرده است، چه در سرزمين عربستان و چه در خارج عربستان، چه در آسيا، چه در آفريقا و چه در جاهاى ديگر.

    اين مسأله مطرح است كه چرا اسلام اين اندازه سريع پيشروى كرد. حتى لامارتين شاعر معروف فرانسوى مى‏گويد اگر سه چيز را در نظر بگيريم، احدى به پايه پيغمبر اسلام نمى‏رسد؛ يكى فقدان وسايل مادى: مردى ظهور مى‏كند و دعوتى مى‏كند در حالى كه هيچ نيرو و قدرتى ندارد و حتى نزديكترين افرادش و خاندان خودش با او به دشمنى برمى‏خيزند، تك ظهور مى‏كند، هيچ همكار و همدستى ندارد، از خودش شروع مى‏شود، همسرش به او ايمان مى‏آورد، طفلى كه در خانه هست و پسر عموى اوست (على عليه السلام) ايمان مى‏آورد، تدريجاً افراد ديگر ايمان مى‏آورند آنهم در چه سختيها و مشقتها! و ديگر سرعت پيشرفت يا عامل زمان، و سوم بزرگى هدف. اگر اهميت هدف را با فقدان وسايل و با سرعتى كه با اين فقدان وسايل به آن هدف رسيده است در نظر بگيريم، پيغمبر اسلام- به گفته لامارتين و درست مى‏گويد- در دنيا شبيه و نظير ندارد.

    يكى از آن علل و عوامل پيشرفت سريع اسلام، که هم قرآن و هم تاريخ آن را به وضوح تأييد مى‏كند «سيره نبوى» و روش پيغمبر اكرم يعنى خُلق و خوى و رفتار و طرز دعوت و تبليغ پيغمبر اكرم است.

    البته علل ديگرى هم در كار است؛ خود قرآن كه معجزه پيغمبر است، بدون شك عامل اول است ولى از قرآن كه صرف نظر كنيم، شخصيت رسول اكرم، خلق و خوى رسول اكرم، سيره رسول اكرم، طرز رفتار رسول اكرم، نوع رهبرى و مديريت رسول اكرم عامل دوم نفوذ و توسعه اسلام است

    «وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ.»

    اگر اين خلق و خوى تو نبود، اگر به جاى اين اخلاق نرم و ملايم اخلاق خشن و درشتى داشتى، مسلمانان از دور تو پراكنده مى‏شدند؛ يعنى اين اخلاق تو خود يك عاملى است براى جذب مسلمين. اين خودش نشان مى‏دهد كه رهبر، مدير و آن كه مردم را به اسلام دعوت مى‏كند و مى‏خواند يكى از شرايطش اين است كه در اخلاق شخصى و فردى نرم و ملايم باشد.

    نرمش در مسائل شخصى و صلابت در مسائل اصولى‏

    اينكه گفته می شود پيغمبر ملايم بود و بايد يك رهبر ملايم باشد، مقصود اين است كه پيغمبر در مسائل فردى و شخصى نرم و ملايم بود نه در مسائل اصولى و كلى.  پيغمبر در مسائل اصولى، صددرصد صلابت داشت يعنى انعطاف ناپذير بود.

    يك وقت كسى رفتار بدى راجع به شخص پيغمبر مى‏كرد، مثلًا به شخص پيغمبر اهانت مى‏كرد.اين، مسأله‏اى بود مربوط به شخص خودش؛ و يك وقت كسى قانون اسلام را نقض مى‏كرد، مثلًا دزدى مى‏كرد. آن، ديگر مربوط به شخص پيغمبر نبود، مربوط به قانون اسلام بود.

    پيغمبر در سلوك فردى و در امور شخصى نرم و ملايم بود ولى در تعهدها و مسؤوليتهاى اجتماعى نهايتْ درجه صلابت داشت.

    در تاریخ آمده است که شخصى در كوچه جلوى پيغمبر را مى‏گيرد، مدعى مى‏شود كه من از تو طلبكارم، طلب مرا الآن بايد بدهى. پيغمبر مى‏گويد: اولًا تو از من طلبكار نيستى و بيخود ادعا مى‏كنى، و ثانياً الآن پول همراهم نيست، اجازه بده بروم. (پيغمبر مى‏خواهد برود در نماز شركت كند)  مى‏گويد: يك قدم نمى‏گذارم آن طرف بروى همين جا بايد پول من را بدهى و دين مرا بپردازى. هرچه پيغمبر با او نرمش نشان مى‏دهد او بيشتر خشونت مى‏ورزد تا آنجا كه با پيغمبر گلاويز مى‏شود و رداى پيغمبر را دور گردن ايشان مى‏پيچد و مى‏كشد كه اثر قرمزى‏اش در گردن پيغمبر ظاهر مى‏شود. مسلمين مى‏آيند كه چرا پيغمبر دير كرد، مى‏بينند يك يهودى چنين ادعايى دارد. مى‏خواهند خشونت كنند، پيغمبر مى‏گويد: كارى نداشته باشيد، من خودم‏ مى‏دانم با رفيقم چه كنم. آن‏قدر نرمش نشان مى‏دهد كه يهودى همان جا مى‏گويد:

    «اشْهَدُ انْ لا الهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اشْهَدُ انَّكَ رَسولُ اللَّهِ» و مى‏گويد تو با چنين قدرتى كه دارى اين‏همه تحمل [نشان مى‏دهى؟!] اين تحمل، تحمل يك فرد عادى نيست، پيغمبرانه است.

    این نرمش پیامبر در مسائل شخصی است

    در فتح مكه؛ زنى از اشراف قريش دزدى كرده است. به حكم قانون اسلام دست دزد بايد بريده شود. وقتى قضيه ثابت و مسلّم شد و زن اقرار كرد كه دزدى كرده‏ام، مى‏بايست حكم درباره او اجرا مى‏شد. اينجا بود كه توصيه‏ها و وساطتها شروع شد. يكى گفت: يا رسول اللَّه! اگر مى‏شود از مجازات صرف نظر كنيد، اين زن دختر فلان شخص است كه مى‏دانيد چقدر محترم است، آبروى يك فاميل محترم از بين مى‏رود. پدرش آمد، برادرش آمد، ديگرى آمد كه آبروى يك فاميل محترم از بين مى‏رود. هرچه گفتند، فرمود: محال و ممتنع است، آيا مى‏گوييد من قانون اسلام را معطل كنم؟! اگر همين زن يك زن بى‏كس مى‏بود و وابسته به يك فاميل اشرافى نمى‏بود، همه شما مى‏گفتيد بله دزد است، بايد مجازات بشود.

    پس پيغمبر در مسائل اصولى هرگز نرمش نشان نمى‏داد در حالى كه در مسائل شخصى فوق‏العاده نرم و مهربان بود و فوق‏العاده عفو داشت و باگذشت بود.

    مشورت.

    «وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ». اين هم از شئون اخلاق نرم و ملايم پيغمبر بود. [قرآن‏

    مى‏گويد] پيغمبر ما، عزيز ما! در كارها با مسلمين مشورت كن. عجبا! پيغمبر است، نيازى به مشورت ندارد. رهبرى مشورت مى‏كند كه نياز به مشورت دارد. او نياز به امر مشورت ندارد ولى براى اينكه اين اصل را پايه گذارى نكند كه بعدها هركس كه حاكم و رهبر شد، [بگويند او] ما فوق ديگران است، او فقط بايد دستور بدهد ديگران بايد عمل كنند و مشورت معنى ندارد، [لهذا مشورت مى‏كرد].  براى اينكه اولًا ديگران ياد بگيرند، و ثانياً مشورت كردن شخصيت دادن به همراهان و پيروان است. آن رهبرى كه مشورت نكرده- و لو صددرصد هم يقين داشته باشد- تصميم مى‏گيرد، پیروان او چه حس مى‏كنند؟

    مى‏گويند پس معلوم مى‏شود ما حكم ابزار را داريم، ابزارى بى‏روح و بى‏جان. ولى وقتى خود آنها را در جريان گذاشتيد، روشن كرديد و در تصميم شريك نموديد، احساس شخصيت مى‏كنند و در نتيجه بهتر پيروى مى‏كنند.

    پرهيز از خشونت در دعوت و تبليغ‏

    دعوت نبايد توأم با خشونت باشد، و به عبارت ديگر دعوت و تبليغ نمى‏تواند توأم با اكراه و اجبار باشد. مسأله‏اى است كه خيلى مى‏پرسند: آيا اساس دعوت اسلام بر زور و اجبار است؟ يعنى ايمان اسلام اساسش بر اجبار است؟ اين، چيزى است كه كشيشهاى مسيحى در دنيا روى آن فوق‏العاده تبليغ كرده‏اند. اسم اسلام را گذاشته‏اند «دين شمشير» يعنى دينى كه منحصراً از شمشير استفاده مى‏كند. شك ندارد كه اسلام دين شمشير هم هست و اين كمالى است در اسلام نه نقصى در اسلام، ولى آنها كه مى‏گويند «اسلام دين شمشير» مى‏خواهند بگويند ابزارى كه اسلام در دعوت خودش به كار مى‏برد شمشير است، يعنى چنانكه قرآن مى‏گويد:

    «ادْعُ إِلى‏ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ‏.»[3] آنها مى‏خواهند اين‏طور وانمود كنند كه دستور پيغمبر اسلام اين بوده: «ادْعُ بِالسَّيْف». حالا كسى نيست بگويد پس چرا قرآن گفته است: «ادْعُ إِلى‏ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ‏» و در عمل هم پيغمبر چنين بوده است؟ يك نوع خَلط مبحثى مى‏كنند، بعد مى‏گويند اسلام دين ادْعُ بِالسَّيْف است، دعوت و تبليغ كن با شمشير. حتى در بعضى از كتابهايشان به پيغمبر اكرم اهانت مى‏كنند، كاريكاتور مردى را مى‏كشند كه در يك دستش قرآن است و در دست ديگرش شمشير، و بالاى سر افراد ايستاده كه يا بايد به اين قرآن ايمان بياورى و يا گردنت را مى‏زنم. كشيشها از اين كارها در دنيا زياد كرده‏اند.

    مال خديجه و شمشير على عليه السلام‏

    اين را هم به شما عرض كنم: گاهى خود ما مسلمانان حرفهايى مى‏زنيم كه نه با تاريخ منطبق است و نه با قرآن، با حرفهاى دشمنها منطبق است؛ يعنى حرفى را كه يك جنبه‏اش درست است به گونه‏اى تعبير مى‏كنيم كه اسلحه به دست دشمن‏

    مى‏دهيم، مثل اينكه برخى مى‏گويند اسلام با دو چيز پيش رفت: با مال خديجه و شمشير على، يعنى با زر و زور. اگر دينى با زر و زور پيش برود، آن چه دينى مى‏تواند باشد؟! آيا قرآن در يك جا دارد كه دين اسلام با زر و زور پيش رفت؟ آيا على عليه السلام يك جا گفت كه دين اسلام با زر و زور پيش رفت؟ شك ندارد كه مال خديجه به درد مسلمين خورد اما آيا مال خديجه صرف دعوت اسلام شد، يعنى خديجه پول زيادى داشت، پول خديجه را به كسى دادند و گفتند بيا مسلمان شو؟

    در شرايطى كه مسلمين و پيغمبر اكرم در نهايتْ درجه سختى و تحت فشار بودند جناب خديجه مال و ثروت خودش را در اختيار پيغمبر گذاشت ولى نه براى اينكه پيغمبر- العياذ باللَّه- به كسى رشوه بدهد، و تاريخ نيز هيچ گاه چنين چيزى نشان نمى‏دهد. مال خديجه خدمت كرد اما نه خدمت رشوه دادن كه كسى را با پول مسلمان كرده باشد، بلكه خدمت به اين معنى كه مسلمانان گرسنه را نجات داد و مسلمانان با پول خديجه توانستند سدّ رمقى كنند.

    شمشير على بدون شك به اسلام خدمت كرد و اگر شمشير على نبود سرنوشت اسلام سرنوشت ديگرى بود اما نه اينكه شمشير على رفت بالاى سر كسى ايستاد و گفت: يا بايد مسلمان بشوى يا گردنت را مى‏زنم، بلكه در شرايطى كه شمشير دشمن آمده بود که ريشه اسلام را بكند، على بود كه در مقابل دشمن ايستاد. كافى است ما «بدر» يا «احد» و يا «خندق» را در نظر بگيريم كه شمشير على در همين موارد به كار رفته است.

    سیره نبوی# گسترش اسلام# نرمش و صلابت پیامبر# مال خدیجه و شمشیر علی#

     

    [1] . برگرفته از کتاب سیری در سیره نبوی شهید مطهری، با تلخیص و تصرف، مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى ؛ ج‏16 ؛ ص171

    [2] آل عمران/ 159.

    [3] نحل/ 125.

در حال نمایش 1 نوشته (از کل 1)
  • شما برای پاسخ به این موضوع باید وارد شوید.
فهرست