خانه انجمن ها انجمن فاطمیه بر اساس منطق قرآنی استدلال ابوبکر در غصب فدک چه اعتباری دارد؟

در حال نمایش 1 نوشته (از کل 1)
  • نویسنده
    نوشته‌ها
  • #11540
    user003
    مدیر

    پاسخ اجمالی:
    استدلال ابوبکر در غصب فدک این بود که پیامبران چیزى از خود به ارث نمى گذارند! این استدلال با قرآن مخالف است، زیرا: 1- مخالفت با قانون ارث است. 2- مخالفت با ممنوعیت وصیّتِ مضّر در قرآن است.3 – مخالفت با آیات باب انفاق است. 4-  آیات قرآن می گوید پیامبران از خود ارث به جای می گذارند، مثل: سلیمان که وارث داود شد و زکریا که درخواست فرزند کرد تا وارث او باشد.

    پاسخ تفصیلی:
    استدلال ابوبکر در غصب فدک این بود که پیامبران چیزى از خود به ارث نمى گذارند؛ او به این حدیث استناد می کرد که « نحن معاشر الانبیاء لانورث، ماترکناه صدقة».
    این حدیث طبق معناى مورد اصرار اهل سنت، در موارد متعددى با قرآن مخالف است از جمله:
    1. مخالفت با قانون ارث:
    ارث از قوانین حاکم بر زندگى بشر، و موضوعى طبیعى و پذیرفته شده است، قوانین شریعت اسلام که برگرفته شده از قرآن کریم است با این قانون نه تنها مخالفتى ندارد؛ بلکه با دستورات مؤکد و سفارش‌هاى متنوع، از آن دفاع و بر عمل به آن تاکید ورزیده است. نمونه‌اى از این آیات ، آیه زیر است: «و لِکُلٍّ جَعَلْنَا مَوَالِیَ مِمَّا تَرَکَ الْوَالِدَانِ وَالْأَقْرَبُونَ» (النساء/33).
    براى هر کسى، وارثانى قرار دادیم، که از میراث پدر و مادر و نزدیکان ارث ببرند.
    معناى «موالی» آنگونه که بخارى از ابن عباس نقل کرده چنین است: … عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ – رضى الله عنهما – «وَلِکُلٍّ جَعَلْنَا مَوَالِىَ» قَالَ وَرَثَةً .(1) …ابن عباس- رضى الله عنهما – (در تفسیر لفظ «موالی» در آیه‌ «وَلِکُلٍّ جَعَلْنَا مَوَالِىَ» گفت : مراد از موالی ورثه است.
    زمخشرى نیز کلمه «موالی» را به معناى وارثان مى‌داند چنان‌که می‌نویسد: عبارت « مّمَّا تَرَکَ » توضیح عبارت کلمه « و برای همه » است یعنی: و برای همه آنچه «پدر و مادر و نزدیکان » باقی می‌گذارند که مال آنان باشد، ما موالی وارث قرار دادیم که پس از آنان آمده و از آن محافظت می‌نمایند .(2)
    همانگونه که ملاحظه کردیم، ارث، قانونى کلى و دینى است که هیچگونه استثنائى در سراسر قرآن درباره پیامبراسلام(صلى الله علیه و آله) و یا پیامبران نسبت به آن دیده نمى‌شود و از طرفى انبیاء و رسولان الهى غیر از منصب نبوت و پیامبرى، در بُعد بشرى مانند سایر انسان‌ها هستند و در مسائلى از قبیل ارث و غیره، با سایر انسآن‌ها فرقى ندارند.
    خداوند متعال به پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله) مى‌فرماید: «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحَى إِلَیَّ…»(الکهف / 110)؛ (بگو اى پیامبر من بشرى همانند شمایم مگر آن که به من وحى مى‌شود…).
    در نتیجه عمومیت قانون ارث، شامل پیامران نیز مى‌شود و هیچ استثنائى هم وجود ندارد.
    2. مخالفت با ممنوعیت وصیّتِ مضّر در قرآن :
    بر اساس دستور صریح خداوند و احکام قطعى ارث، هیچکس حق ندارد وارث خود را از این حق شرعى و قانونى محروم نماید.
    اگر رسول خدا (ص) تمام اموالش را صدقه قرار دهد، آیا وارثانش را از ارث محروم نکرده است؟ و آیا چنین وصیتى از مصادیق وصیت مضر نیست که قرآن کریم آن را ممنوع نموده است؟
    چنانکه در قرآن آمده است: «یوصیکم الله فی اولادکم… مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ تُوصُونَ بِهَا أَوْ دَیْنٍ… ولکم نصف ما ترک…مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصَى بِهَا أَوْ دَیْنٍ غَیْرَ مُضَار وَصِیَّةً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَلِیمٌ»(النساء / 11 و 12)؛ (خداوند در باره فرزندانتان به شما سفارش مى ‏کند… پس از انجام وصیتى که شده، و اداى دین به شرط آنکه (از طریق وصیت و اقرار به دین،) به آن‌ها ضرر نزند. این سفارش خداست و خدا دانا و بردبار است).
    و از سوى دیگر به اجماع شیعه و سنى وصیّت به بیش از ثلث باطل است؛ چرا که سبب اضرار به وارثان مى‌شود:
    «عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِى وَقَّاصٍ – رضى الله عنه – قَالَ جَاءَ النَّبِىُّ – صلى الله علیه وسلم – یَعُودُنِى وَ أَنَا بِمَکَّةَ، وَ هْوَ یَکْرَهُ أَنْ یَمُوتَ بِالأَرْضِ الَّتِى هَاجَرَ مِنْهَا قَالَ « یَرْحَمُ اللَّهُ ابْنَ عَفْرَاءَ ». قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ، أُوصِى بِمَالِى کُلِّهِ؟ قَالَ « لاَ ». قُلْتُ فَالشَّطْرُ ؟ قَالَ « لاَ ». قُلْتُ الثُّلُثُ؟ قَالَ: فَالثُّلُثُ، وَالثُّلُثُ کَثِیرٌ».(3)
    (سعد وقاص مى‌گوید: رسول خدا در شهر مکه به عیادت من آمد، آن حضرت دوست نداشت در سر زمینى بمیرد که از آن هجرت کرده بود، فرمود: خدا پسر عفراء را بیامرزد، گفتم: اى رسول خدا! آیا همه دارائى خودم را مى‌توانم وصیت کنم؟ فرمود: نه، گفتم: پس نصف آن، فرمود: نه، گفتم: یک سوم، فرمود: آرى، یک سوّم، یک سوّم نیز زِیاد است).
    3. مخالفت با آیات باب انفاق
    یکى از سفارشهاى مؤکد قرآن، انفاق و کمک‌هاى مالى به دیگران است، ولى با همه تأکیدى که نسبت به این موضوع در لسان وحى و سخنان معصومین و زندگى عملى آنان مشاهده مى‌شود، محدوده‌اى هم براى آن تعیین شده است از جمله:
    سفارش به همه افراد دست و دل باز این است که مبادا بیش از حد معمول دارائى و اموالشان را بین دیگران تقسیم کنند؛ به گونه‌اى که خود و یا افرد تحت تکفل دچار مشکل و گرفتارى شوند؛ از این رو، قرآن کریم دعوت به میانه روى مى‌کند و آن را یکى از علائم عباد الرحمن برمى‌شمارد، که مصداق اتم و اکمل این گروه از بندگان خوب خدا شخص نبى گرامى اسلام است، و آن حضرت به یقین این دستورات را اجرا مى‌کرده است.
    خداوند فرموده است: «وَ عِبَادُ الرَّحْمَانِ الَّذِین‏… وَالَّذِینَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَلَمْ یَقْتُرُوا وَکَانَ بَیْنَ ذَلِکَ قَوَامًا»( الفرقان / 63 و 67)؛ (بندگان (خاص خداوند) رحمان، کسانى هستند که‏… چون انفاق کنند، نه ولخرجى مى‌کنند و نه تنگ مى‌گیرند، و بین این دو روش حد وسط را بر مى‌گزینند).
    و در آیه 29 سوره مبارکه اسراء خداوند فرموده است: «وَلا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِکَ وَ لا تَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَحْسُورًا»؛ (هرگز دستت را بر گردنت زنجیر مکن، (و ترک انفاق و بخشش منما) و بیش از حدّ (نیز) دست خود را مگشاى، تا مورد سرزنش قرار گیرى و از کار فرومانى)!
    حدیث ابوبکر مى‌گوید: آن حضرت تمام اموالش را صدقه قرار داد، آیا این عمل رسول خدا(صلى الله علیه و آله) با این دستور و سفارش قرآن در تضاد نخواهد بود؟
    سفارش دوّم نهى از زیاده روى در انفاق است؛ در حالى که تفسیر و برداشت اهل سنت از حدیث ابوبکر، انفاق تمام اموال است.
    «وَآَتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَلَا تُبَذِّرْ تَبْذِیرًا. إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کَانُوا إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ وَکَانَ الشَّیْطَانُ لِرَبِّهِ کَفُورًا»(الإسراء / 26)؛ (و حقّ نزدیکان را بپرداز، و (همچنین حق) مستمند و وامانده در راه را! و هرگز اسراف و تبذیر مکن).
    ابن کثیر دمشقى در توضیح این آیات مى‌گوید: در این آیه: «لا تبذّر تبذیرا» چون سفارش و فرمان به انفاق داده و از اسراف در آن نهى کرده است؛ پس باید حد وسط بین این دو را بر گزیند، همانگونه که در آیه دیگر فرموده است: “و کسانى که چون انفاق کنند، نه ولخرجى مى‌کنند و نه تنگ مى‌گیرند، و بین این دو روش حد وسط را برمى‌گزینند “. سپس از ولخرجى و اسراف به تنهائى اینگونه یاد مى‌کند و مى‌فرماید: همانا اسرافکاران برادران شیطآن‌هایند؛ یعنى شبیه آن‌هایند.(4). 
    4. آیات قرآن می گوید پیامبران از خود ارث به جای می گذارند :
    ابوبکر حدیثى‏ را دستاویز قرار می دهد که قرآن آن را تکذیب مى کند؛ چگونه پیامبران از خود ارث برجا نمى گذارند، در حالى که طبق منطق قرآنی :
    الف: «وَ وَرِثَ سُلیمانُ داودَ»(5)؛ (سلیمان وارث داود شد)؟!
    ب: «فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا»(6)
    زکریا در دعایش از حضرت بارى فرزندى مى طلبد که وارث او گردد؟!(7)
    با توجّه به تقابل این حدیث با منطق قرآنی ما دو گزینه پیش رو داریم یکی اینکه – نعوذ بالله – بگوییم پیامبر خدا(صلى الله علیه و آله) جاهل به منطق قرآنی ارث و انفاق بوده و یا به معارف قرآن ایمان نداشته است؟! دیگر اینکه برای گریز از توهین به پیامبر ناچاریم که حدیث را دروغی بدانیم که بر اساس انگیزه های سیاسی جعل شده است، چرا که : «آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ …»(البقرة : 285)؛ پیامبر، به آنچه از سوى پروردگارش بر او نازل شده، ایمان آورده است. (او، به تمام سخنان خود، کاملاً مؤمن مى‏ باشد.) و … .
    سؤالی هم در اینجا مطرح است که : اگر واقعاً پیامبران ارث نمى گذارند، چرا پیامبر آن حکم الهى را به دخترش زهرا (علیها السَّلام) که تنها وارث او بود نگفت تا او را برای پذیرش این امر آماده کند و به فردى گفت که اصلًا با موضوع ارتباط نداشت؟!

    (1). البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله متوفای256ه، صحیح البخاری، ج 4، ص 1671، ح4304، کتاب تفسیر القرآن باب و لکل جعلنا موالی مما ترک الوالدان.
    (2). الزمخشری الخوارزمی، أبو القاسم محمود بن عمر جار الله، الکشاف عن حقائق التنزیل و عیون الأقاویل فی وجوه التأویل، ج 1، ص 536، تحقیق: عبد الرزاق المهدی، بیروت، ناشر: دار إحیاء التراث العربی.
    (3). البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله متوفای256ه، صحیح البخاری، ج 3، ص 1006، ح2591، کتاب الوصایا، بَاب أَنْ یَتْرُکَ وَرَثَتَهُ أَغْنِیَاءَ خَیْرٌ من أَنْ یَتَکَفَّفُوا الناس، تحقیق د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة – بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407م ـ 1987م.
    (4). القرشی الدمشقی، إسماعیل بن عمر بن کثیر أبو الفداء متوفای774ه، تفسیر القرآن العظیم، ج 3، ص 37، ذیل آیه 26 اسراء، ناشر: دار الفکر – بیروت – 1401هـ.
    (5). سوره نمل، آیه 16.
    (6). سوره مریم، آیه 5 و 6.
    (7). راهنماى حقیقت، شیخ جعفر سبحانی، انتشارات مشعر، تهران، 1387، ص 419 – 428.

در حال نمایش 1 نوشته (از کل 1)
  • شما برای پاسخ به این موضوع باید وارد شوید.
فهرست