خانه انجمن ها انجمن امامت امام علي(علیه السلام) در برابر اتّهام معاویه مبني بر شركت حضرت در قتل عثمان، چه پاسخي فرمودند؟

در حال نمایش 1 نوشته (از کل 1)
  • نویسنده
    نوشته‌ها
  • #11895
    user003
    مدیر

    پاسخ اجمالی:
    امام علي(ع) درباره اتّهام معاويه مبني بر شركت حضرت در قتل عثمان فرمودند: «كدام يك از ما دشمنيش نسبت به او بيشتر بود و راه را براى كشتنش هموار ساخت؟ آيا من كه آماده يارى او بودم؛ ولى [ياريم را نپذيرفت] يا کسی که [عثمان] از او يارى خواست و او تأخير كرد تا زندگانيش به سر آمد؟ به خدا سوگند خداوند آنانكه مردم را [از جنگ] باز مى داشتند و كسانى را كه به برادران خود مى گفتند: به سوى ما بياييد به خوبى مى شناسد، هرگز سزاوار نبود كه من از اين موضوع عذرخواهى كنم كه بر عثمان به سبب بدعت هايش، عيب بگيرم و او را به اين خاطر سرزنش كنم. اگر گناه من ارشاد اوست چه بسيار كسانى كه ملامت شده و بيگناهند و گاه فرد خيرخواه براي اصرار در نصيحت متّهم مى شود».
    پاسخ تفصیلی:
    امام علي(علیه السلام) در بخشی از نامه 28 «نهج البلاغه» در پاسخ به يكى از ايرادات يا صحيح تر سفسطه هاى معاويه مى فرمايد: (سپس تو وضع مرا در برابر عثمان يادآور شدى [و مرا بر ترك يارى او سرزنش كردى] حق توست كه با اين گفتار [نادرست] از خويشاوندت دفاع كنى؛ ولى كدام يك از ما دشمنيش نسبت به او بيشتر بود و راه را براى كشتنش هموار ساخت؟ آيا كسى كه آماده يارى او بود؛ ولى [ياريش را نپذيرفت] و از او خواست كه بر جاى خود بنشيند و دست از اين كار بكشد و يا كسى كه [عثمان] از او يارى خواست و او تأخير كرد و مرگ را به سوى او فرستاد تا زندگانيش به سر آمد؟)؛ «ثُمَّ ذَكَرْتَ مَا كَانَ مِنْ أَمْرِي وَ أَمْرِ عُثْمَانَ، فَلَكَ أَنْ تُجَابَ عَنْ هَذِهِ لِرَحِمِكَ مِنْهُ، فَأَيُّنَا كَانَ أَعْدَى(1) لَهُ، وَ أَهْدَى إِلَى مَقَاتِلِهِ!(2)‏ أَمَنْ بَذَلَ لَهُ نُصْرَتَهُ فَاسْتَقْعَدَهُ(3)‏ وَ اسْتَكَفَّهُ أَمْ مَنِ اسْتَنْصَرَهُ فَتَرَاخَى عَنْهُ وَ بَثَّ الْمَنُونَ(4) إِلَيْهِ‏ حَتَّى أَتَى قَدَرُهُ».
    تاريخ اسلام گواهى مى دهد كه نسبتى را كه معاويه به حضرت علي(عليه السلام) داد كه در خون عثمان شركت داشته و يا دفاع لازم را از او نكرده نسبت دروغى بود كه براى فريب مردم ساخته بود و در همين راه از پيراهن خونين عثمان براى برانگيختن توده هاى ناآگاه بر ضد امام علي(عليه السلام) بهره گرفت؛ در حالى كه امام(عليه السلام) كراراً به عثمان نصيحت كرده بود كه اشتباهات خود را اصلاح كند، بيت المال را در ميان بنى اميّه و اطرافيانش تقسيم ننمايد و پست هاى مهم اسلامى را به دست آنها نسپارد و به درد دل مردم گوش فرا دهد كه متأسفانه عثمان هرگز نپذيرفت. امام علي(عليه السلام) به هنگام هجوم توده هاى خشمگين مردم به خانه عثمان، فرزندان خود را براى دفاع از او فرستاد؛ در حالى كه معاويه قدمى براى حمايت از عثمان بر نداشت با اينكه عثمان به او نامه نوشته بود و از او خواسته بود كه با لشگرى از شاميان به دفاع از او برخيزد.
    جالب است بشنويد هنگامى كه معاويه بر مسند خلافت نشست، روزى به «ابوالطفيل»، صحابى معروف گفت: تو از قاتلان عثمان نبودى؟ ابوالطفيل گفت: نه، ولى او را يارى هم نكردم. معاويه گفت: چرا يارى نكردى؟ ابوالطفيل گفت: هيچ يك از مهاجران و انصار او را يارى نكردند، معاويه گفت: بر همه آنها واجب بود كه عثمان را يارى كنند. ابوالطفيل گفت: تو با اين لشگرى كه در شام داشتى چرا نيامدى تا او را يارى كنى؟ معاويه گفت: همين كه من امروز خونخواهى او را مى كنم يارى اوست. ابو الطفيل خنديد و گفت: كار تو و عثمان همانند چيزى است كه شاعر مى گويد:
    «لا ألْفِيَنَّكَ بَعْدَ الْمَوْتِ تَنْدُبُنِي *** وَ فِي حَيَاتِي مَا زَوَّدْتَنِي زَادِي»
    (تو در حيات من هيچ خدمتى به من نكردى ولى بعد از مرگم مى خواهى بر من گريه كنى).(5)
    آن گاه امام(عليه السلام) به عنوان تأكيد و توضيح آنچه در جمله هاى قبل آمد مبنى بر اينكه معاويه به دعوت عثمان براى ياريش هرگز گوش نداد و حالا ديگران را سرزنش مى كند، مى فرمايد: (هرگز چنين نيست كه تو مى گويى [و همه كسانى كه در ماجراى عثمان حضور داشتند اين حقيقت را به خوبى مى دانند]. به خدا سوگند [به شهادت قرآن مجيد] «خداوند كسانى كه مردم را [از جنگ] باز مى داشتند و كسانى را كه به برادران خود مى گفتند: به سوى ما بياييد [و خود را از معركه بيرون كشيد] به خوبى مى شناسد»)؛ «كَلَّا وَ اللهِ لَ (قَدْ يَعْلَمُ اللهُ الْمُعَوِّقِينَ‏(6) مِنْكُمْ وَ الْقائِلِينَ لِإِخْوانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنا وَ لا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلاً)(7)».
    مى دانيم اين آيه درباره دو گروه از منافقان است: گروهى كه رسما در ميدان جنگِ احزاب كناره گيرى كردند و ديگران را نيز دعوت به كناره گيرى نمودند و گروه ديگرى كه به برادرانِ مسلمانشان مى گفتند: به سوى ما بياييد و دست از اين پيكار خطرناك برداريد. آنها اهل جهاد و پيكار با دشمن نبودند و جز به مقدار كمى آن هم از روى ريا يا اكراه در جهاد شركت نمى كردند. اين احتمال نيز وجود دارد كه آيه مزبور اشاره به دو گروه نباشد، بلكه وضع يك گروه را در دو حالت بيان مى كند و اشاره به آن دسته از منافقان است كه وقتى در ميان مجاهدان بوده اند آنها را از جنگ باز مى داشتند و هنگامى كه به كنار مى رفتند ديگران را به سوى خود دعوت مى نمودند.
    به هر حال استفاده امام(عليه السلام) از اين آيه شريفه اشاره به اين دارد كه اگر تو (معاويه) در برابر مردم در مورد جريان قتل عثمان پرده پوشى كنى، از خدا مخفى نمى ماند كه وى از تو يارى طلبيد و هرگز به سراغش نيامدى (و از قتل او خوشحال شدى) شايد خلافت به تو برسد.
    البتّه معاويه كه يك سياست بازِ حرفه اى بود مى دانست هنگامى كه مهاجران و انصار در برابر شورش مردم بر ضد عثمان سكوت كرده و كمتر كسى از او دفاع مى كند، چنانچه به ميدان بيايد و به دفاع از عثمان بپردازد، مقابل مهاجران و انصار قرار گرفته است و اين معنا براى او در آينده گران تمام مى شود به همين دليل اعتنايى به دعوت عثمان براى يارى نكرد، هرچند به حسب ظاهر با او هم پيمان بود.
    در اينجا سؤالى پيش مى آيد كه آيه شريفه فوق (آيه 18 سوره احزاب) كه درباره موضع گيرى منافقان در برابر پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) سخن مى گويد ممكن است مدح ضمنى براى عثمان محسوب شود؛ چون در اينجا او به پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) تشبيه شده است.
    ولى جمله هاى بعد نشان مى دهد كه اين تشبيه فقط ناظر به تشبيه معاويه به منافقان بوده و به بيان ديگر تشبيه در يك جهت است؛ زيرا امام(عليه السلام) در ادامه اين سخن مى فرمايد: (ولى هرگز سزاوار نبود كه من از اين موضوع عذرخواهى كنم كه بر عثمان به سبب بدعت هايى كه [در تقسيم بيت المال و پست هاى كشور اسلامى در ميان نااهلان] گذارده بود، عيب بگيرم و او را به خاطر [اين كارها] سرزنش نمايم. اگر گناه من ارشاد و هدايت او باشد [هيچ مانعى ندارد و اگر به اين كار ملامت شوم افتخار مى كنم] چه بسيار كسانى كه ملامت مى شوند و بى گناهند [و به گفته شاعر] گاه شخص ناصح و خيرخواه از بس اصرار در نصيحت مى كند متهم مى شود)؛ «وَ مَا كُنْتُ لِأَعْتَذِرَ مِنْ أَنِّي كُنْتُ أَنْقِمُ(8) عَلَيْهِ أَحْدَاثاً(9)؛ فَإِنْ كَانَ الذَّنْبُ إِلَيْهِ إِرْشَادِي وَ هِدَايَتِي لَهُ، فَرُبَّ مَلُومٍ لَا ذَنْبَ لَهُ، وَ قَدْ يَسْتَفِيدُ الظِّنَّةَ(10) الْمُتَنَصِّحُ(11)».
    امام(عليه السلام) در پايان اين سخن مى فرمايد: (من جز اصلاح ـ تا آنجا كه توانايى دارم، هدفى نداشته و ندارم ـ و توفيق من [در اين كار]، جز به [يارى] خدا نيست. تنها بر او توكل كردم و به سوى او باز مى گردم)؛ «إن أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ، وَ ما تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ»(12)». بى شك، امام(عليه السلام) از معدود كسانى بود كه از ريختن خون عثمان ممانعت مى كرد و فرزندان خود (امام حسن و امام حسين(عليهما السلام) را) به دفاع از او تشويق مى نمود.(13)
    در كتاب «تاريخ مدينه دمشق» از ابن عساكر آمده است: «هنگامى كه عثمان در محاصره شديد قرار گرفت پيكى به سوى معاويه فرستاد كه فوراً با لشكرى از شام براى يارى من حركت كن. معاويه همراه با دو نفر ديگر سوار بر شتران تندرو شدند و خود را به مدينه رساندند. وى چون بر عثمان وارد شد؛ عثمان سؤال كرد لشكرى با خود آورده اى؟ گفت: نه، پرسيد: چرا؟ گفت: براى اينكه ترسيدم اگر لشكر شام در اين امر دخالت كنند مردم تو را زودتر به قتل رسانند؛ ولى شتران تندرو با خود آوردم تا سه روزه تو را به شام برساند. عثمان خشمگين شد و به معاويه بد گفت و پيشنهاد او را غلط شمرد و معاويه از نزد عثمان خارج شد و به سوى شام بازگشت».(14)
    در كتاب «تاريخ طبرى» در حوادث سال 35 هجرى آمده است كه: «شورشيان، عثمان را در محاصره شديدى قرار دادند و همه چيز حتى آب را بر او قطع كردند «وَ قَدْ كانَ يَدْخُلُ بِالشَّيْءِ مِمّا يُريدُ»؛ (حضرت علي(عليه السلام) نيازهاى او را برطرف مى كرد)».(15) نيز در همين كتاب، طبرى مى نويسد: «هنگامى كه شورشيان آب و غذا را بر عثمان قطع كردند، علي(عليه السلام) شديداً ناراحت شد و گفت: اى مردم اين كارى كه شما انجام مى دهيد نه شبيه كار مسلمانان است و نه كافران، آب و غذا را از او قطع نكنيد. روم و فارس حتى با اسيران خود چنين نمى كردند چرا و به چه عنوان او را در محاصره قرار داده و قتلش را حلال مى شمريد؟»(16)، طبرى در ادامه اين سخن مى افزايد: «هنگامى كه جمعيّت به در خانه عثمان حمله بردند، امام حسن(عليه السلام) و بعضى ديگر از فرزندان صحابه آنها را نهى كردند».(17)
    ولى از آنجا كه امام(عليه السلام) پيش از اين حادثه بارها از عثمان در برابر كارهاى ناروايش انتقاد مى كرد و كراراً او را نصيحت و ارشاد مى فرمود كه دست از اين اعمال بردارد و در برابر مردم حاضر شود، درد دل مردم را بشنود و به خواسته هاى حق آنها پاسخ گويد. اين امور بهانه اى به دست معاويه و امثال او داد كه تو مردم را به شورش بر ضد عثمان واداشتى. امام(عليه السلام) مى فرمايد: اگر ارشاد و نصيحت كه مصداق بارز امر به معروف و نهى از منكر است گناه محسوب شود من به اين گناه اعتراف مى كنم؛ ولى هيچ مسلمان با ايمانى چنين كارى را گناه نمى داند، بلكه از فرايض مسلّم اسلام بر مى شمرد.(18)

    (1). «اعدى» به معناى دشمن تر از ريشه عداوت گرفته شده است.

    (2). «مقاتل» جمع «مقتل» به معناى محل قتل يا موضعى از بدن كه آسيب رساندن به آن سبب قتل انسان مى شود.

    (3). «فاسْتَقْعَده» از مجموع قراين اين جمله استفاده مى شود كه ضمير فاعلى به عثمان برمى گردد و ضمير مفعولى به امام(عليه السلام)؛ يعنى عثمان نصرت امام(عليه السلام) را نپذيرفت و از آن حضرت خواست كه در جاى خود بنشيند و دست از ياريش بردارد؛ ولى بعضى به عكس معنا كرده اند و گفته اند: امام(عليه السلام) از عثمان خواست كه بر جاى خود بنشيند و به مطالبات مردم پاسخ گويد. اين معنا بعيد به نظر مى رسد و اگر روى «فاء» تفريع در «فاسْتَقْعده» دقت شود ترجيح معناى اوّل واضح مى گردد.

    (4). «بث» در اصل به معناى پراكنده ساختن است و «منون» به معناى مرگ، بنابراين «بَثّ الْمَنونَ» يعنى عوامل مرگ را فراهم ساخت.

    (5). الإمامة و السياسة المعروف بتاريخ الخلفاء، ابن قتيبة الدينوري، عبد الله بن مسلم، تحقيق: شيري، علي، دارالأضواء، بيروت، 1410 قمری / 1990 میلادی، الطبعه: الأولى، ج 1، ص 214.

    (6). «المعوقين» از ريشه «عَوْق» بر وزن «فوق» به معناى بازداشتن و منصرف كردن از چيزى است و «عائق» به معناى «مانع» و «معوق» به معناى بازدارنده است.

    (7). سوره احزاب، آيه 18.

    (8). «انقم» از ريشه «نقم» بر وزن «قلم» در اصل به معناى انكار كردن چيزى است. سپس به معناى انتقام گرفتن و خرده گرفتن آمده و در اينجا به همين معناست.

    (9). «احداث» جمع «حدث» بر وزن «عبث» به معناى هر چيز تازه و نيز به معناى بدعت آمده است و در اينجا به همين معناست.

    (10). «الظنّة» به معناى تهمت است از ريشه ظنّ به معناى گمانِ بد گرفته شده است.

    (11). «المُتنصّح» به معناى فرد خيرخواه و بسيار نصيحت كننده است.

    (12). سوره هود، آيه 88.

    (13). الامامة و السياسة، همان، ص 59؛ تاريخ مدينة دمشق و ذكر فضلها و تسمية من حلها من الأماثل، ‏ابن عساكر، على بن حسن‏، محقق / مصحح: شيرى، على‏، دار الفكر، بيروت‏، 1415 قمری، ج 39، ص 418.

    (14). تاريخ مدينه دمشق، همان، ص 377.

    (15). تاريخ الأمم و الملوك، طبري، محمد بن جرير، تحقيق: محمد أبو الفضل ابراهيم، دار التراث، بيروت، 1387 قمری / 1967 میلادی، چاپ: دوم، ج 4، ص 385.

    (16). تاريخ الأمم و الملوك، همان.

    (17). تاريخ الأمم و الملوك، همان، ص 388.

    (18). گردآوری از کتاب: پيام امام اميرالمؤمنين(عليه السلام)‏، مكارم شيرازى، ناصر، تهيه و تنظيم: جمعى از فضلاء، دار الكتب الاسلامية‏، تهران‏، 1386 شمسی‏، چاپ: اول‏، ج 9، ص 424.

در حال نمایش 1 نوشته (از کل 1)
  • شما برای پاسخ به این موضوع باید وارد شوید.
فهرست