خانه انجمن ها انجمن امامت آیا با استناد به کلمات اهل بیت(علیهم السلام) مى توان مشروعیت شورا را اثبات نمود؟

در حال نمایش 1 نوشته (از کل 1)
  • نویسنده
    نوشته‌ها
  • #11956
    user003
    مدیر

    برخى براى مشروعیّت بخشیدن به حکومت شورایى، به کلماتى از اهل بیت(علیهم السلام)استدلال کرده اند:
    1 ـ امیرالمؤمنین(علیه السلام) مى فرماید: «… وانّما الشورى للمهاجرین والأنصار فإن اجتمعوا على رجل وسمّوه اماماً کان ذلک لله رضى»؛(1) (همانا شورا براى مهاجرین و انصار است، اگر بر کسى توافق کرده و او را به امامت انتخاب نمودند رضایت خداوند در آن است.)
    2 ـ امام رضا(علیه السلام) فرمود: «هر کس به رأى خود عمل کند، و باعث ایجاد تفرقه در میان مسلمانان گردد و امر خلافت امّت را غصب نموده و بدون مشورت متولّى امور مسلمانان گردد، او را بکشید».(2)
    در پاسخ مى گوییم:
    1 ـ در مورد روایت اول، باید گفت امیر مؤمنان على(علیه السلام) در مقام جدل با خصم خود است و جدل به این معنا است که ما در هنگام استدلال از همان چیزى استفاده کنیم که خصم به آن ملتزم و پایبند است و این دلیل نمى شود که خود نیز آن را قبول داشته باشیم؛ در حقیقت حضرت در این جمله مى خواهد به معاویه بگوید: اگر مى گویى مشروعیت خلافت یک شخص به مشورت میان مهاجرین و انصار است، حکومت من نیز از این طریق مشروع و قانونى است. شاهد بر این مطلب اینکه بنابر نقل صحیح بخارى، امام على(علیه السلام) تا هنگامى که فاطمه زهرا(علیها السلام) زنده بود با ابوبکر بیعت نکرد، در حالیکه خلافت ابوبکر از طریق مشورت میان مهاجرین و انصار صورت گرفته بود.
    2- در برخى از نسخه هاى نهج البلاغه «کان ذلک رضىً» آمده است، بدون اسم جلاله. که در این صورت دلالت بر رضایت الهى بر شورا ندارد.
    3 ـ اگر حضرت امیر(علیه السلام) براى شورا مشروعیت قائل بود، چرا در مدت خانه نشینى اش این همه در جلسات و موقعیت هاى مختلف براى حقانیت خود، به حدیث غدیر و ثقلین استدلال مى نمود؟(3) و اگر شورا اعتبار داشت چرا امام على(علیه السلام) در موقعیت هاى مناسب اظهار مظلومیت نموده و دیگران را غاصب حقّ خود معرّفى مى کرد؟ به عنوان نمونه:
    الف) امام على(علیه السلام) بعد از واقعه سقیفه به مسجد آمد و خطاب به ابوبکر فرمود: «امور را بر ما فاسد کردى، با ما مشورت نکردى و رعایت حقّ ما را ننمودى».(4)
    ب) و نیز این گونه به خداوند شکوه مى کند: «بار خدایا! من از قریش و کسانى که به آن ها کمک کردند، به تو شکایت مى کنم، زیرا آنان رَحِم مرا قطع کردند، ظرف مرا واژگون نمودند و بر منازعه بر حقّى که من اولى بر آن بودم، اتفاق نمودند».(5)
    ج) حضرت(علیه السلام) در خطبه معروف شقشقیه مى فرماید: «آگاه باشید! به خدا سوگند ابابکر جامه خلافت بر تن کرد، در حالى که مى دانست جایگاه من نسبت به حکومت چون جایگاه محور آسیاب بر سنگ آسیاب است، که دور آن حرکت مى کند».(6)
    د) امام على(علیه السلام) هنگام حرکت به سوى بصره فرمود: «خداوند متعال بعد از آن که رسولش را به سوى خود فرا خواند، قریش بر ما پیشى گرفت و ما را از حقّى که سزاوار آن بودیم، محروم ساخت، لکن من صبر را بهتر از اختلاف مسلمانان و ریخته شدن خون آنان دیدم، زیرا مردم تازه به اسلام گرویده بودند».(7)
    هـ) حضرت امیر(علیه السلام) در جواب برخى از اصحاب که گفته بودند: چرا طلحه و زبیر را تعقیب نمى کنى؟ فرمود: «به خدا سوگند! من از زمان وفات پیامبر(صلى الله علیه وآله) تا به حال از حقّ خود محروم بودم».(8)
    ز) و نیز فرمود: «بعد از وفات پیامبر(صلى الله علیه وآله) با مشاهده بی وفایى یاران، به اطراف خود نگاه کردم یاورى جز اهل بیت خود ندیدم، پس به مرگ آنان رضایت ندادم. چشم پر از خار و خاشاک را ناچار فرو بستم و با گلویى که استخوان شکسته در آن گیر کرده بود جام تلخ حوادث را نوشیدم و خشم خود را فرو خوردم و بر نوشیدن جام تلخ از گیاه حنظل شکیبایى نمودم».(9)
    4 ـ ظاهر روایت امام رضا(علیه السلام) مربوط به کسى است که به اجبار و زور حکومت امام عادل را غصب کرده و خود بر تخت خلافت نشسته است، چنین شخصى باید کشته شود، زیرا این کار مصداق خروج بر امام عادل است، همان عملى که معاویه در مقابل امام على(علیه السلام) در ایام حکومتش انجام داد.(10)

    (1). نهج البلاغه، بخش نامه ها، شماره 6.
    (2). عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج 2، ص 62، باب 31.
    (3). مراجعه شود: الغدیر، ج 1، باب احتجاجات امیرالمؤمنین(علیه السلام) به حدیث غدیر.
    (4). مروج الذهب، ج 2، ص 307.
    (5). شرح ابن ابى الحدید، ج 1، ص 109.
    (6). نهج البلاغه، خطبه 3؛ تذکرة الخواص، ص 134.
    (7). شرح ابن ابى الحدید، ج 1، ص 308.
    (8). نهج البلاغه، خطبه 6.
    (9). نهج البلاغه، خطبه 26.
    (10). گردآوري از کتاب: امام شناسی در قرآن وپاسخ به شبهات ،علی اصغر رضوانی، مسجد مقدس جمکران، قم ، 1385 ه.ش، ج 2، ص 34.

در حال نمایش 1 نوشته (از کل 1)
  • شما برای پاسخ به این موضوع باید وارد شوید.
فهرست