خانه انجمن ها انجمن امامت «آيه مباهله» از چه جهت دارای اهميت می باشد؟

در حال نمایش 1 نوشته (از کل 1)
  • نویسنده
    نوشته‌ها
  • #11986
    user003
    مدیر

    پاسخ اجمالی:
    اول اینکه مسأله مباهله نشانه حقانيت پيامبر(ص) در رسالت است؛ زیرا کسی كه ايمان قطعي به راه خود ندارد مباهله نمي كند. دیگر اینکه اين آيه سندی روشن بر عظمت مقام اهل بيت(ع) نزد خداوند است؛ چرا که پیامبر(ص) در این عرصه فقط آنان را به همراه خود برد و این نشانه افضلیت آنها را بر تمام امت می باشد.

    پاسخ تفصیلی:
    نخستين چيزى كه در آیه «مباهله» یعنی آيه 61 سوره آل عمران جلب توجه مى كند اين است كه مسأله مباهله را مى توان به عنوان نشانه روشنى بر حقانيت پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) در مسأله رسالت مطرح كرد؛ زيرا ممكن نيست كسى كه به ارتباط خود با پروردگار ايمان قطعى نداشته باشد وارد چنين ميدانى گردد. يعنى از مخالفان خود دعوت كند كه بيائيد و با هم به درگاه خدا برويم و از خدا بخواهيم دروغگو را رسوا سازد و من قول مى دهم كه نفرين من در حق مخالفان عملى خواهد شد و نتيجه آن را خواهيد ديد!
    به طور مسلم ورود در چنين ميدانى بسيار خطرناك است؛ زيرا اگر نفرين به اجابت نرسد و اثرى از مجازات مخالفان ظاهر نشود؛ نتيجه ای جز رسوايى دعوت كننده نخواهد داشت و هيچ انسان عاقلى بدون اطمينان به نتيجه، قدم در اين ميدان نمى گذارد.
    به همين دليل در روايات اسلامى مى خوانيم: هنگامى كه پاى مباهله به ميان آمد، مسيحيان نجران از پيامبر(صلى الله عليه وآله) مهلت خواستند تا در اين باره بينديشند و هنگامى كه ديدند پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) تنها كسانى را با خود براى مباهله آورده كه دعاى آنها مى تواند مستجاب باشد و خالى از هر گونه جار و جنجال و تشريفات به صحنه مباهله وارد شده، آن را دليل ديگرى بر صدق دعوت او دانستند و از مباهله سر باز زدند، مبادا گرفتار عذاب الهى شوند. آنها هنگامى كه ديدند پيامبر(صلى الله عليه وآله) با افراد محدودى از خاصّان نزديك خود و فرزندان خردسال و دخترش فاطمه زهرا(عليهم السلام) به ميعادگاه آمده است، سخت به وحشت افتادند و حاضر به مصالحه شدند.
    از سوى ديگر، اين آيه سند روشنى براى مقام والاى اهل بيت پيامبر(صلى الله عليه وآله) یعنی امام على(عليه السلام) و حضرت فاطمه(عليها السلام) و امام حسن و امام حسين(عليهما السلام) است؛ زيرا در آيه سه كلمه وجود دارد: «اَنْفُسَنا»، «نسائَنا» و «اَبْنائَنا»، بدون شك منظور از «ابنائَنا»، امام حسن و امام حسين(عليهما السلام) بوده است و در اين هيچ اختلافى نيست و «نِسائنا» بر كسى جز فاطمه زهرا(عليها السلام) تطبيق نمى شود و امّا «اَنفسنا»، به يقين اشاره به شخص پيامبر(صلى الله عليه وآله) نيست؛ زيرا آيه مى گويد: «نَدْعُ … وَ انْفُسَنا»؛ (دعوت كنيم از نفوس خويش)، اگر منظور، پيامبر(صلى الله عليه وآله) باشد، دعوت كردن انسان از خويشتن مفهومى ندارد. بنابراين راهى باقى نمى ماند جز اينكه بگوئيم منظور تنها على(عليه السلام) است. قابل توجه اينكه فخر رازى در ذيل اين آيه، سخنى از محمود بن الحسن الحمصى [كه از علماى شيعه بوده] نقل مى كند كه او با استفاده از اين آيه، اثبات مى كرد كه على(عليه السلام) بعد از پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) از همه انبياء و همه صحابه افضل است. او مى گفت: «ممكن نيست انسان از خودش دعوت كند و خويشتن را براى كارى فرا خواند. بنابراين منظور از «انفسنا» غير پيامبر(صلى الله عليه وآله) بوده است و علماء اتفاق دارند بر اينكه كسى غير از على(عليه السلام) با او نبود. بنابراين آيه مى گويد: «على(عليه السلام) به منزله نفس و شخص محمد(صلى الله عليه وآله) است»، به يقين عين او نيست ولى در تمام جهات بجز مقام نبوت و افضليت پيامبر(صلى الله عليه وآله) بر همه كس، در جهات ديگر همانند او است.
    از سوى ديگر مى دانيم پيامبر(صلى الله عليه وآله) از همه انبياء افضل بود پس على(عليه السلام) نيز مى بايد افضل باشد. سپس به اين حديث كه دوست و دشمن آن را پذيرفته اند استناد مى جويد كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: «مَنْ اَرادَ اَنْ يَرَى آدَمَ فى عِلْمِهِ وَ نُوحاً فى طاعَتِهِ وَ اِبْراهيمَ فى خُلَّتِهِ وَ مُوسى فى هَيْبَتِهِ وَ عَيسى فى صَفْوَتِهِ، فَلْيَنْظُر اِلى عَلِىِّ بْنِ اَبيطالِب(عليه السلام)»؛ (هر كس مى خواهد آدم را در مقام علمش و نوح را در طاعتش[نسبت به پروردگار] و ابراهيم را در دوستى و مقام خليل اللهى اش و موسى را در هيبتش و عيسى را در صفوتش ببيند، نگاه به على بن ابيطالب كند! [اين حديث مى گويد: آنچه خوبان به طور جداگانه داشته اند او تنها و يكجا دارد]).
    فخر رازى بعد از نقل اين كلام مى افزايد: ساير شيعه نيز در گذشته و حال، به اين آيه استدلال مى كنند كه على(عليه السلام) همچون نفس محمد(صلى الله عليه وآله) است مگر در ويژگى هائى كه دليل براى پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) ثابت كرده و مسلم است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) از همه صحابه خویش افضل بوده، پس على(عليه السلام) نيز بايد افضل باشد.(1)
    فخر رازى بعد از ذكر اين دليل به سادگى از كنار آن مى گذرد و تنها به اين جواب قناعت مى كند كه همان گونه كه اجماع مسلمين دليل است كه محمد(صلى الله عليه وآله) افضل از على بن ابيطالب(عليه السلام) است؛ اجماع مسلمين بر اين است كه هر پيامبرى افضل از كسانى است كه پيامبر نيستند و به يقين على(عليه السلام) پيامبر نبوده نتيجه اين مى شود كه ساير انبياى الهى از على(عليه السلام) افضل بوده اند.(2)
    در سخنان فخر رازى به خوبى دقت كنيد مى بينيد او در واقع جوابى براى آن استدلال قوى و محكم ندارد گويا مى خواسته به اصطلاح براى خالى نبودن عريضه سخنى بگويد و الا اين سخن كه هر پيامبرى از پيامبران الهى از هر غير پيامبر افضل است، كاملا قابل مناقشه است؛ زيرا برترى همه پيامبران بر غير آنها تنها در مورد وحى مسلم است. ولى در غير مورد وحى ممكن است بزرگانى باشند كه از همه انبياء جز پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) برتر باشند. از اين كه بگذريم سخن در افضليت على(عليه السلام) بر همه امت است و اين مطلب نيازى به اثبات برترى او بر ساير انبياء ندارد.(دقّت كنيد)
    به هرحال فضيلتى كه از اين آيه شريفه و احاديث متواترى كه در ذيل آن آمده استفاده مى شود مى تواند مسأله خلافت و جانشينى پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) را روشنتر سازد؛ چرا كه هرگز خداوند متعال راضى نمى شود كه فرد افضل و برتر، مأموم باشد و غير افضل امام. كسى كه همچون جان پيامبر(صلى الله عليه وآله) است پيرو باشد و ديگران كه در درجات بعد قرار دارند پيشوا!
    در اين مسأله تفاوت نمى كند كه ما امامت را منوط به نصب الهى بدانيم [آن گونه كه ما اعتقاد داريم] يا از طريق انتخاب مردم [آن گونه كه اهل سنت معتقدند]؛ چرا كه در صورت اول هرگز خداوند مفضول را بر افضل مقدم نخواهد داشت و در صورت دوّم نيز مردم نبايد كارى بر خلاف حكمت انجام دهند كه اگر كنند پسنديده و مقبول نخواهد بود.(3)

    (1). مفاتيح الغيب، فخرالدين رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر، دار احياء التراث العربى، بيروت، چاپ سوم، 1420 ق، ج ‏8، ص 248،(سوره آل‏ عمران، آيه 61).
    (2). همان
    (3). گردآوري از كتاب: پیام قرآن، مکارم شیرازی، ناصر، با همکاری جمعی از فضلا و دانشمندان، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1386ش، چاپ ششم، ج 9، ص 249.

در حال نمایش 1 نوشته (از کل 1)
  • شما برای پاسخ به این موضوع باید وارد شوید.
فهرست