خانه انجمن ها انجمن نبوت آيا اديان همه پيامبران اولوالعزم جهانى بوده است؟ آيت الله سبحانى در الهيات مى فرمايند رسالت حضرت عيسى جهانى نبوده است با آنكه معمولا گفته مى شود رسالت انبياء اولوالعزم همگانى بوده و در مردم موظف بوده اند به دين پيامبر بعدى گرايش پيدا كنند يا اين كه چنين چيزى نيست و فقط رسالت نبى اكرم جهانى بوده است؟ راستى اگر در سرزمين عربستان كسى قبل از ظهور اسلام نه از حضرت موسى و نه از حضرت عيسى بلكه تنها از آئين ابراهيم خالصانه پيروى مى كردند آيا وظيفه خود را به انجام نرسانده بودند با اين كه مى دانيم اساس اديان سه اعتقاد كلى است (مبدأ و معاد و رسالت) و روح دستورات عملى هم يك چيز است و آن اخلاق متعالى و شكوفائى فطرت انسانى و روح عبادت هم نيايش خالصانه و دورى از خرافات و مابقى جزئيات است. اين نيايش ها را ما نشسته بخوانيم يا ايستاده در ركوع يا سجود (وقس على هذا) در مسجد يا كليسا يا كنيسه در شب يا صبح يا زوال با اين وصف اصرار بر پيامبر خاص چرا؟

در حال نمایش 1 نوشته (از کل 1)
  • نویسنده
    نوشته‌ها
  • #10870
    user001
    مدیر

    در اين باره گفتنى است بنابر ديدگاه بسيارى از دانشمندان و مفسران، رسالت پيامبران اولوالعزم فرامنطقه اى بوده اما از آنجا كه شريعت پيامبران گذشته اختصاص به دوره اى خاص داشته و آن گاه كه شريعت جديد مى آمده، مردم مى بايست به شريعت جديد ايمان مى آوردند. ادعاى جهانى بودن براى شرايع گذشته مشكل است. به همين جهت برخى گفته اند شرايع گذشته جهانى نبوده بلكه تنها فرامنطقه اى بوده و برخى گفته اند شرايع گذشته «جهانى» بوده اما «جاودانى» نبوده بلكه اختصاص به زمان خاص داشته است.

    و اما درباره ارتباط با خدا و عبادت، اصل مشترك در ميان همه شرايع همان حالت بندگى و فرمان پذيرى از خداست و نزديك ترين ارتباط همان ارتباط قلبى است.

    اما نشانه فرمان پذيرى آن است كه با ظهور و بعثت پيامبر جديد، همگى به پيامبر جديد كه از سوى خدا فرستاده شد ايمان بياورند. علاوه بر اين كه پيامبر جديد، معارف و راهكارههاى گسترده تر براى كمال انسان مى آورد. چه بسا اعلام برخى روش هاى جديد عبادت، علاوه بر فوايد گوناگون داراى اين فايده نيز باشد كه مشخص شود چه كسانى پيامبر را پذيرفته اند و از تعصب و منافع فرقه اى دور شده اند. لذا اين حفظ ظاهر با تغيير ظاهر نشانه اى از پايبندى باطن و التزام عملى است.

    بر اين اساس نماز به شكلى خاص و تنوع در ركعات علاوه بر كامل بودن ظاهر نسبت به عبادت در اديان گذشته نشانه روحيه تسليم و حق پذيرى نسبت به فرمان خدا و پذيرش آخرين پيامبران الهى است. كه به طور حتم در كمال هر چه بيشتر جامعه بشريت بسيار مؤثر خواهد بود.

    جهت توضيح بيشتر توجه شما را به مطالب زير جلب مى كنيم:

    در آيه 35 سوره مباركه احقاف به پيامبر اكرم دستور داده شده است، صبر كند، صبرى همانند صبر پيامبران اولى العزم. «فَاصْبِرْ كِما صَبَرَ اولوا الْعَزمِ مِنَ الْرُسل» پرسش اين است كه پيامبران اولى العزم چه كسانى هستند و به چه ويژگى‏ها و خصوصياتى آراسته‏اند كه در اين آيه به پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلم) دستور داده شده همانند آنها صبور باشد؟ و به عبارت ديگر مفهوم «اولى العزم» چيست؟ و كدام يك از پيامبران مصداق اولى العزم مى‏باشند؟ بنابراين بحث در دو محور جريان دارد:

    محور اول مفهوم پيامبران اولى العزم: «العزم» در لغت به معناى پايدارى و سرسختى در تصميم و قصد است و اولواالعزم به معناى صاحبان صبر و پايدارى و شكيبا مى‏باشد. استاد شهيد مرتضى مطهرى پيامبران الهى را به دو گروه تقسيم مى‏كنند و مى‏فرمايند: «پيامبران دو وظيفه دارند:

    1) از جانب خداوند براى بشر قانون و دستورالعمل مى‏آورند.

    2) مردم را به خدا و عمل به دستورالعمل‏هاى الهى آن عصر و زمان دعوت و تبليغ مى‏كرده‏اند.

    به عبارت ديگر نبوت بر دو قسم است: تشريعى، تبليغى و غالب پيامبران فقط وظيفه دوم را انجام مى‏داده‏اند و تنها تعداد كمى اولواالعزم بوده‏اند، يعنى قانون و دستورالعمل آورده‏اند. (- ختم نبوت، انتشارات صدر ا، چاپ نهم 1374 ص: 34 و همچنين نگا: خاتميت انتشارات صدرا، چاپ هشتم، 1374 ص: 49). طبق اين تعريف، پيامبران اولى العزم، پيامبرانى بوده‏اند كه صاحب شريعت و قانون هستند.

    مرحوم ملا محسن فيض كاشانى نيز همين تعريف را از اولوا العزم ارائه مى‏دهند: «اولوا العزم پيامبران صاحب شريعتند كه در تاسيس و بيان روشن آن شريعت كوشش خود را مبذول داشته‏اند و در آن راه سختى‏ها را تحمل كردند.» (- تفسير الصافى ج: 5 ص: 18 ذيل آيه مذكور). اين تعريف مورد اتفاق بسيارى از علماء ما مى‏باشد. چنانكه مرحوم شيخ طوسى مى‏فرمايند: «گروهى اولو العزم را كسانى مى‏دانند كه در پيمان قيام بر واجبات و دورى از محرمات ثابت قدم باشند در اين صورت همگى پيامبران اولواالعزم هستند. اين گروه «مِن» در آيه را براى تبين مى‏دانند. و آنهايى كه اولى العزم را گروهى از پيامبران مى‏دانند كه ويژه اين لقب هستند «مِن» را براى تبعيض مى‏شمارند ظاهر روايات اصحاب ما و سخنان مفسران همين است كه اولواالعزم پيامبرانى هستند كه شريعتى نو آورده‏اند كه شريعت انبياء پيشين را نسخ كرده است. (- التبيان ج: 9 ص: 286). شيخ طوسى ضمن بيان نظريه كسانى كه همه پيامبران را مصداق اولى العزم مى‏دانند، و اين نظريه از برخى علماء اهل سنت نقل شده است به آن اعتناء نكرده و اولواالعزم را به صاحبان شريعت نو و جديد معنى مى‏كنند.

    تعريف دقيق‏ترى مرحوم علامه طباطبائى ارائه مى‏دهند ايشان در چند موضع تفسير گرانسنگ الميزان بحث اولى العزم را مطرح مى‏فرمايند، اول (- الميزان دارالكتب الاسلاميه ج: 2 صص: 147 146، ذيل آيه 213 بقره). ضمن اشاره به آيه 12 سوره احزاب پيامبران اولى العزم را پيامبرانى مى‏داند كه در عهد نخستين خود پا بر جا بوده‏اند. و در ادامه مى‏افزايند: «و همه پيامبران اولوا العزم داراى شريعت و كتاب مى‏باشند.» (- همان). ايشان در جاى ديگر شرط ديگرى اضافه می‌كنند و آن اينكه شريعت آنها فرامنطقه‏اى و جهانى است.

    پس به نظر معظم‏له اولى العزم، پيامبرانى هستند كه اولاً بر عهد- الميزان، ج: 12 ص: 15 ذيل آيه 4 ابراهيم). نخستين (ميثاق غليظى كه آيه سوره احزاب مى‏فرمايد) ثابت قدم بوده‏اند ثانيا صاحب شريعت و كتاب هستند و ثالثا دعوت آنها فراتر از منطقه و امت خود مى‏باشد. سخن ايشان برگرفته از آيات و روايات متعددى است، كه به برخى از آنها اشاره مى‏شود.

    محور دوم مصداق پيامبران اولى العزم: مرحوم شيخ طوسى در ادامه بحث اولى العزم در تفسير التبيان مى‏فرمايند: «و گفته شده: آنها پنج تن هستند: نوح، ابراهيم، موسى، عيسى و محمد (ص). (- التبيان ج: 9 ص: 286). مرحوم علامه طباطبائى پس از نقل دو روايت درباره پنج پيامبر اولواالعزم مى‏فرمايند: «اينكه پيامبران اولى العزم پنج تن مى‏باشند، از روايات مستفيضى (كه از اهل بيت رسيده و در اين مسأله روايات متعددى از راههاى گونا- خبرى مستفيض است كه روات آن بيش از سه نفر باشد يا اينكه در همه طبقات بيش از دو نفر باشد به اين نوع احاديث، مشهور هم مى‏گويند. (نگا: الدرايه شهيد ثانى ص: 6). ممكن است كه ادعا كنيم، اخبار اين باب متواتر اجمالى است يعنى اجمالاً به صحت مضمون اين دسته روايات علم داريم، اگرچه به تك تك آنها نتوان علم پيدا كرد)

    بحث روايى:- الميزان، ج: 18 ص: 218، ذيل بحث روايى آيه 35 احقاف). رواياتى كه در اين باب وارد شده است نام اين پنج تن را به عنوان پيامبر اولوا العزم ذكر فرموده است و در ضمن آن مفهوم اولى‏العزم را نيز روشن كرده‏اند، و ما چند روايت ذكر مى‏كنيم.

    1 امام باقر (عليه السلام) مى‏فرمايند: اولوا العزم من الرسل خمسه: نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و محمد (صلوات اللّه عليهم) و اولوا العزم هو من اتى بشريعه مستأنفه نسخت من تقدم من الانبياء (- الفتال نيسابورى، روضه الواعظين ص: 51). «پيامبران اولى العزم پنج تن هستند: نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و محمد (ص). و اولى‏العزم يعنى اين كه شريعت نويى آورده‏اند كه شرايع پيامبران پيشين را نسخ كرده است.»

    روايت هم مصداق را منحصر در پنج پيامبر مى‏داند و هم مفهوم را به روشنى بيان مى‏كند: پيامبرانى كه داراى شريعتى نو مى‏باشند كه شريعت پيامبران سابق را نسخ كرده‏اند. اين روايت در مفهوم صريح است، چنانچه در حصر در پنج تن هم صريح است.

    2 امام رضا (ع) مى‏فرمايند: «اولوا العزم به اين دليل به اين نام، شناخته شده‏اند كه داراى شريعت مى‏باشند چنانكه هر پيامبرى كه پس از نوح آمده تا پيش از ابراهيم خليل بر شريعت و راه او و تابع كتابش بوده است و هر پيامبرى كه در زمانه ابراهيم و پس از او بوده تا زمان موسى بر شريعت و راه او و تابع كتاب او بوده است، و هر پيامبرى كه در زمان موسى و پس از آن بوده بر شريعت موسى و راه او و تابع كتابش بوده تا زمان عيسى فرارسيده است و همه پيامبران عصر عيسى و پس از آن، بر شريعت و راه او و تابع كتابش بوده‏اند تا نوبت به حضرت محمد (صلى اللّه عليه و آله و عليهم اجمعين) رسيد (كه او خاتم پيامبران است). اين پنچ تن اولوا العزم هستند و برترين پيامبران و فرستادگان خدا مى‏باشند» (- شيخ صدوق، علل الشرايع ج: 1 صص: 123 122).

    اين روايت به منزله شرح روايت بالاست، و در آن اولى العزم به صاحب شريعت تفسير شده است كه داراى كتاب است و همه پيامبران بعدى تا پيش از نسخ شريعت وى تابع او مى‏باشند. آنها پنج نفرند و برترين پيامبران نيز مى‏باشند.

    3 «سماعه مى‏گويد: از امام صادق (عليه السلام) درباره آيه فاصبر كما صبر اولوا العزم من الرسل پرسيدم. فرمود: آنها صاحبان كتاب هستند…» (- بحار الانوار، ج: 11 ص: 35). بقيه روايت مثل حديث دوم است.

    4 سماعه پسر مهران مى‏گويد (:- الكافى ج: 2 ص: 18 17) از امام صادق (عليه السلام) درباره آيه شريفه فاصبر كما صبر اولوا العزم من الرسل سؤال كردم. فرمود: آنها نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و محمد (صلوات اللّه عليه و آله و عليهم اجمعين) هستند. سماعه گفت، پرسيدم: آنها چگونه اولى العزم شدند؟ فرمود: چون نوح با كتاب و شريعت فرستاده شد، هر كس پس از وى آمد تابع كتاب و شريعت و راه او شد تا نوبت به ابراهيم رسيد، وى با صحف (كتاب آسمانى ابراهيم) آمد به اين قصد كه كتاب نوح را ترك كند، اما نه به دليل اينكه به كتاب او كافر بود. (- يعنى حضرت ابراهيم، منكركتاب نوح نبى اللّه نبود، بلكه به آن ايمان داشت، اما چون زمان آن سپرى شده بود و نياز به شريعت كاملتر و كتاب كاملترى بود، آن كتاب و شريعت را به كنارى مى‏نهد و شريعت و كتاب جديد را از جانب خداوند متعال مى‏آورد. اين سلسله ادامه مى‏يابد تا به پيامبر خاتم مى‏رسد كه دين و شريعت او كاملترين اديان و شريعتها و كتاب او قرآن برترين كتاب‏هاى الهى است و تا برپايى قيامت معتبر است). پس هر پيامبرى كه پس ابراهيم مبعوث شد، تابع كتاب و شريعت و راه او گرديد تا موسى با تورات و شريعت و راه جديد مبعوث شد، به اين قصد كه صحف را كنار بگذارد، و هر پيامبرى كه پس از موسى آمد تابع تورات و شريعت و راه وى شد تا عيسى با انجيل آمد، به اين نيت كه شريعت و راه موسى را به كنارى نهد، و هر پيامبرى كه پس از عيسى آمد، تابع شريعت و راه وى شد. تا نوبت به حضرت محمد (صلى اللّه عليه و آله و عليهم أجمعين) رسيد كه با قرآن و شريعت و راه خود، مبعوث شد. حلال او تا برپايى قيامت حلال و حرام او حرام است.

    پس اين پنج تن پيامبران اولى العزم هستند.»

    ظاهرا اين روايت جامع روايات بالاست كه هم اسامى پنج پيامبر اولى العزم را بيان مى‏فرمايد كه از آن انحصار نيز فهميده مى‏شود و همچنين دليل اينكه آنها اولى العزم هستند، بيان مى‏شود: صاحبان شريعت مستقل كه همه انبياء بعدى تابع آنها هستند و تا پيش از نسخ شريعتشان توسط پيامبر اولى العزم بعدى، شريعتشان معتبر و برقرار است اما با آمدن پيامبر اولوالعزم بعدى، شريعتش نسخ مى‏شود و اين سلسله تا ظهور دين اسلام جارى است و تنها دين اسلام جاودان است.

    6 از امام سجاد (ع) پرسيده‏اند: «ما معنى اولى العزم؟ قال: بعثوا الى شرق الارض و غربها و جنها و انسها.» (- جعفر بن قولويه، كامل الزيارات ص: 334 و عنه مستدرك الوسائل، ج: 10 ص: 288). «اولى‏العزم پيامبرانى هستند كه بر شرق و غرب زمين و همه انسانها و جنيان فرستاده شده‏اند.»

    اين روايت رسالت پيامبران اولى العزم را فرامنطقه‏اى، بلكه جهانى دانسته است.

    به هر حال به نظر مى‏رسد كه تفسير صحيح اولى العزم صاحبان شريعت جديد باشد كه شريعت سابق را نسخ مى‏كردند. اما اين كه داراى كتاب بودند و دين آنها فرامنطقه‏اى و جهانى است، از لوازم صاحب شريعت بودن است. به عبارت ديگر پيامبران بر دو دسته هستند:

    1) گروهى صاحب شريعت و قانون الهى‏اند و از جانب خداوند متعال كتاب آورده‏اند و براى همه مردم زمان خود و زمان‏هاى بعدى مبعوث شده‏اند و دين آنها تا نيامدن پيامبر اولى العزم بعدى پابرجاست و با برانگيخته شدن او، نسخ مى‏شود. اينها پنچ تن هستند: نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و محمد (صلى اللّه عليه و آله و عليهم). آنها برترين پيامبران الهى هستند و خاتم و افضل آنها پيامبر گرامى اسلام (ص) است.

    2) بقيه پيامبران مأمور به تبليغ شريعت و دين و كتاب پيامبران اولى العزم مى‏باشند. پس نسخ كلى هر دين تنها در سايه ارسال پيامبر اولو العزم بعدى است اگرچه شايد به ضرورت نسخهاى جزئى در بعض احكام توسط پيامبران تبليغى انجام پذيرد.- بحار الانوار ج: 11 ص: 35

    () بحث روايى را بيش از اين بيان ادامه نمى‏دهيم و به همين مقدار اكتفاء مى‏كنيم.

    جمع بندى و نتيجه‏گيرى: با نگاه به روايات بالا، روشن مى‏شود مصداق پيامبران اولى العزم حضرات نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و محمد (صلى اللّه عليهم و على ائمه المعصومين) هستند. چنانكه ملاحظه شد دو پيمان از پيامبران الهى گرفته شده است:

    1 پيمان عمومى كه از همه پيامبران گرفته شده است:

    2 پيمان خصوصى كه غليظ بوده و از پيامبران اولى العزم گرفته شده است. پس پيامبران اولى العزم داراى توان و قدرت بيشترى از ديگر انبياء بوده‏اند و به اين دليل از آنها برتر هستند. اين طبيعى است كه در ميان پيامبران برخى از ديگران برتر باشند هم از نظر علمى و هم عملى و تحمل بيشترى داشته باشند كه آنها اولى العزم مى‏شوند. آيات (12 احزاب و 13 شورى) و به ويژه رواياتى كه درصدد تفسير آيات هستند، در اين جهت گوياست. به هر حال، با توجه به آيات و روايات روشن مى‏شود كه:

    1 پيامبران اولى‏العزم، صاحبان شريعت نو هستند كه شريعت سابق را نسخ مى‏كنند. آنها در عين حال كه به پيامبران پيشين، ايمان دارند، اما به دليل تحول زمان، شريعتى نو مى‏آورند و شريعت پيامبر اولى العزم گذشته را نسخ مى‏كنند. تنها شريعت محمدى (ص) تا قيامت پابرجاست.

    2 هر صاحب شريعتى داراى كتابى آسمانى از جانب خداوند متعال است كه در آن احكام و دستورات الهى و قوانين مورد نياز مندرج است و داراى كتاب بودن، لازمه اولى العزم بودن است.

    3 از ديگر لوازم معناى اولوا العزم، رسالت فرامنطقه‏اى آنهاست. آنها تنها براى قوم خود مبعوث نشده است بلكه براى همه مردم جهان زمانه خود و پس از آن مبعوث شده است و دين آنها تا ظهور پيامبر صاحب شريعت بعدى پابرجاست و پيامبران ديگر مامور تبليغ دين و شريعت آنها هستند. پس مفهوم درست اولى العزم، پيامبرانى هستند كه شريعتى نو مى‏آوردند كه شريعت پيامبر سابق را نسخ مى‏كند. اما داراى كتاب بودن و رسالتى فرامنطقه‏اى بلكه جهانى داشتن، لازمه اين مفهوم است.

    4- دليل اينكه آن پنج تن صاحب شريعت شده‏اند، اين است كه برتر از پيامبران ديگر هستند و علم و تحمل و پايدارى و عزم آنها از ديگر پيامبران افزون است، آزمونها بيشترى را پشت سر گذارده و در كوره حوادث پخته‏تر شده‏اند. آنها همچنين در موطن ميثاق، پيمان غليظترى سپرده‏اند پيمانى به توحيد و نبوت و حضرت خاتم و حضرات ائمه و حكومت مهدوى (سلام اللّه عليهم اجمعين) و پايدارى در مقابله با كافران زمانه و بيان دستورات الهى. به عبارت ديگر همه انسانها به لسان ذات در موطن اخذ ميثاق، تعهد سپرده‏اند، اما هركس با توجه به لسان استعدادش قوى‏تر بوده ميثاق شديدترى سپرده و پيامبران اولوا العزم به ميثاق غليظ الهى گردن نهاده‏اند.

    5 پيامبران اولوا العزم منحصر در پنج تن هستند ظاهر آيات سوره احزاب و شورى و صريح روايات، آنها را در پنج تن منحصر مى‏كند.

    6 انبياء ديگر چون حضرت داود كه صاحب كتاب بوده‏اند، كتاب آنها، تشريعى نبوده است بلكه كتاب ارشادى و تبليغى بوده است.

    7 حضرت آدم داراى شريعت خاصى نبوده است. زيرا در زمان ايشان هنوز نيازى به شريعت مدون نبوده است. بلكه از آيه 13 سوره مباركه شورى استفاده مى‏شود كه اولين پيامبرى كه داراى شريعت بوده و بر كفار مبعوث شده است، حضرت نوح بوده است. حضرت آدم بر كافرى مبعوث نشده است. به عبارت ديگر اگرچه حضرت آدم داراى شريعتى ابتدايى بوده است، زيرا با هبوط وى به زمين، تكليف نيز نازل شده است. اما شريعت وى مدون نبوده و شريعتى ابتدائى بوده كه ناسخ هيچ شريعتى هم نبوده‏است. اولين شريعت مدون كه با او، شريعت سابق نسخ شده شريعت نوح نبى‏الله بوده است. بنابراين حضرت آدم خارج از تعريف اولى العزم مى‏باشد و گذشته از آن، به تصريح آيه 115 سوره مباركه طه و روايات ذيل آن، حضرت آدم داراى عزم لازم براى اولى العزم بودن نبوده است.

    از توضيحات گذشته معلوم شد كه پيامبران اولوالعزم رسالت فرامنطقه اى داشته اند. زيرا پيامبر اولوالعزم كسى است كه داراى آيين جديد باشد و اين آيين تا آمدن آيين جديد رسميت دارد و همگان مى توانند به آن عمل كنند.

    ديدگاه مشهود اين است كه انبياء اولوالعزم رسالت جهانى داشته اند لكن آقاى سبحانى مى گويند: «فقط پيامبر اسلام رسالت جهانى داشته و رسالت ساير پيامبران الولوالعزم محدود بوده است».(1)

    وجه جمع بين ديدگاه مشهور و نظر سبحانى آنست كه ايشان هم به نحوى قبول دارند كه رسالت انبياء اولوالعزم فرامنطقه اى بوده لكن از نظر زمانى جاودان نبوده و رسالت جهانى و جادوانى اختصاص به پيامبر اسلام (ص) دارد. نتيجه آنكه پيامبر الولوالعزم رسالت فرامنطقه اى داشتند و تا آمدن آيين جديد براى همگان رسميت داشته است ولى پيامبر اسلام رسالت جهانى و جاودان داشته كه بعد از او آيين جديدى نمى آيد و دين ايشان اشراف بر همه اديان دارد و خاتم رسولان است.(2)

    اما اين كه چرا پيامبر خاص لازم است. اين موضوعى است كه در بحث نياز به انبياء مطرح شده است. به دليل محدوديت عقل انسان- و مغلوبيت عقل در برابر هوا و هوس نياز به راهنمائى دارد كه آنچه را عقل انسان درك مى كند تأييد كند و آنچه را كه نمى داند به او ياد دهد و قوانينى وضع كند كه در هنگامه نبرد عقل و نفس- جانب عقل تقويت شود.

    اما اين كه انسان خودش به روح دين كه نيايش و بندگى است عمل كند و نياز به مربى نداشته باشد اولا دين در نيايش خلاصه نمى شود بلكه ابعاد گوناگونى دارد ثانيا نحوه عمل و كيفيت و زمان و مكان در ارزش عمل و قبولى آن تأثير دارد. چگونه عمل كنيم- چه مقدار نيايش- در چه زمانى و به چه شكلى باشد اينها احتياج به راهنما دارد. هم چنان كه براى درمان بيمارى ها نمى شود گفت ما داروها را هر جور خواستيم بخوريم و نتيجه بگيريم. بلكه نياز به مقدار خاص در زمان هاى خاص و مدت معين دارد تا بهبودى حاصل شود و هر جورى كه پزشك معين كرده بايد عمل كنيم- چگونه نماز بخوانيم، مشتمل بر چه اركان و اذكار باشد، چه وقت بخوانيم، مسايل مالى اسلام چگونه مى شود؟ مسايل دفاعى اسلام، مسئله حج و مناسك آن محدوده هاى آن را عقل نمى تواند درك كند.

    بنابراين نياز به راهنماى خاص است تا كيفيت و محدوده هاى زمانى و مكانى عمل را به ما ياد دهد.

    (1) (الهيات، ج 3، ص 218 و 238 منشور جاويد، ج 6، ص 72)
    (2) (الهيات، ج 3، ص 238)

در حال نمایش 1 نوشته (از کل 1)
  • شما برای پاسخ به این موضوع باید وارد شوید.
فهرست